چند هایکوی پارسی

 

   دهکده پیدا نیست

   اما آن سوتر ، قله برف پوش

   سرخ نارنجی است.

 

   زیرکنار و سوسوی فانوس

   گاهی صدای زنگوله ای

   سگ اما ، چشم از نی بر نمی دارد .

 

   از میان مه می آید

   هر از گاه شیهه اسبی و

    بوی تازه نان .

 

   همیشه با ماه می آید

   با سپیده می رود :

   این سگ بالای آن مزار .

 

 

   پشت طارمی  

   با تن پوش کودری

   گیلاس رسیده می چیند.

 

   تا سپیده بر دمید

   صدای باران فرو نشست

   لالایی اما ،  کی قرار می گیرد؟

 

   تو فان و خیز آب های بلند

   یک قایق حتی بر ساحل نیست :

   فانوس کلبه ها اما ، روشن است هنوز .

 

   سگ و اسب و سوار

   هر سه به مه فرو رفتند ،

   اینجا که این سگ زوزه می کشد .

/ 4 نظر / 17 بازدید
فرشین

سلام زیبا بود

امین

زنده‌گی‌ رؤیا نیست‌! هُشدار! ما پای‌ پلّه‌ها می‌غلتیم‌ به‌ خوردن‌ِ خاک‌ِ نموک‌! ما ریس‌ِ برف‌ها را بالا می‌رویم‌ در آوازِ ستارگان‌ِ کهنه‌، ولی‌ نه‌ فراموشی‌ست‌ این‌ُ نه‌ رؤیا! گوشت‌ِ جان‌دار! بوسه‌ لب‌ها را در کلافی‌ از رَگ‌ به‌ هم‌ پیوند می‌دهد آن‌ که‌ از درد ناله‌ کند، هماره‌ درد می‌کشد وَ آن‌ که‌ از مرگ‌ بهراسد، مرگ‌ را بر گُرده‌ خواهد بُرد! روزی‌ اسبان‌ در مِی‌کده‌ها خواهند زیست‌ وَ مورچه‌گان‌ به‌ زَردی‌ِ آسمان‌ که‌ در چشم‌ِ گاوان‌ِ پناهنده‌ می‌شود، حمله‌ می‌بَرَند! (فدریکوگارسیالورکا) سلام. زیبا بود.مرسی[گل][گل][گل]

مرجانك

مسيح عزيزم درود بر شما بقدري زيبا گفته اي كه در تصورم :صداي سگ - شيهه اسب - نواي ني - بوي نان داغ و.. را مي شنيدم !! با سپاس و درود فراوان طبيعت نگهدارت باد .

فرشین

باز هم بگو