<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

بلم های خیال بادبان افراشته اند

و نسیم شوق مرا به سرزمین رویا میبرد

قایقم بر دستهای آبی دریا

چون قوی آرمیده بر امواجمهر

با هزاران غنچه ی رویا

رو به شهر آرزو ست

چیست راز این قطره محال اندیش ؟

که  این چنین به هیبت من

در شهر رویاها ستاره باران است

و ماه اینک تنها

و من دامنی پر از ستاره دارم ؟

ای خالق زیبائی - ای زاده تنهائی

ای نقطه رویائی - ای خال سیه

این قطره که من هستم - یک گنبد در جوشم

در کار من بیدل آن گل زچه بسرشتی ؟

هفت گنبد مینائی یک ذره نگین من

من شورش آهنگم ای نقطه تنهائی

من در عجبم اینک - من مانده ام و ساحل

در بدرقه ام بدرقه مرغ خیالم

و تو رویاوش سیمین به کنارم

و گهی دور از آن آبی احساس مرا میخوانی

و منم بند بر این ساحل و غمناک

 به تعداد خیال تو سر و چشم و سخن های ترم

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
nastaran

سلام..مسيح با نظرت موافقم اما منظور من اين نبود می دونی من آرزوی کارايی رو دارم که با دختر بودم نمی تونم انجام بدم در صورتی که اگه پسر بودم جامعه راحت می تونست قبول کنه...خوش باشی