چند هایکو

این هایکو دست از سر من بر نمی دارد ، هنوز می خواهد سکوت کنم ، هنوز می خواهد در بکارگیری واژه ها صرفه جوئی کنم ، هنوز اصرار دارد در تصویر غرق شوم :

 

وقتی بغض می کنی آدمک برفی هم با تو هم احساس میشود :

 

 

با بغض های من

 آهسته آب می شود

آدمک برفی

 

 

یک شب زمستانی و اولین برف و سیب های پائیزی که هنوز روی شاخه های درخت سیب نفس می کشند :

 

 چه شب کلاه سفیدی

پوشیده اند

سیب های سرخ پائیزی 

 

 

روزهای آخر پائیز  است.. چکاوک هم دانه ای ندارد و به نرده ها نوک میزند:

  

 

 

 

چکاوک

 

نوک میزند به نرده ایوان

 

آخرین برگ فرو می افتد

 

 

صدای باران از پشت پنجره را دوست ندارم ، می خواهم صدای من در او و صدای او در من باشد :

 

 

 پنچره را باز کن

صدای باران

واضح نیست

 

 

/ 19 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حميد حاجی پور

برای کسی که روزهانيش بارانی است شادی... مثل ديدن نور در گذر راهی تاريک... غم و اندوه مثل ملافه ای بزرگ همه چيز را پوشانده برای کسی که ندارد هيچ شادی آيا اين دوتا هايکو هست يانه؟ لطفا همينجا جواب بده من وب لاگ ندارم ديگه

حميد

برای کسی که روزهايش بارانی است شادی.. مثل ديدن نور در گذر راهی تاريک.. غم و اندوه مثل ملافه ای بزرگ همه چيز را پوشانده برای کسی که ندارد شادی ببخشيد اولی همش بهم چسبيده بود دوباره نوشتم

حميد

باری کسی که روزهايش بارانی است شادی... مثل ديدن نور در گذر راهی تاريک.... باز چسبيد من هم اولی رو جدا کردم ببخشيد

مسيح

حميد خان سلام .هايکو شعر نيست . در صدد القای هيچ انديشه ای هم به مخاطب نيست . فقط می خواهد که مخاطب از طريق تصويری که هايکو سرا از هستی و طبيعت می بيند ُ او را در هستی غوطه ور کند.لذا مخاطب بايد کمی حالت ذن داشته باشد و از ژله های هايکو که معمولا سه سطر کوتاه است ُ برسد به اوج هستی که معمولا جهش به آن مقام در سطر سوم است که اتفاق می افتد. در هايکو بدون اينکه از عوامل طبيعت بهره بگيريم نمی توان به اين حالت رسيد. ژی ميتوانم بگويم که دوقطعه شما از جنس هايکو نيست.

ميترا

وز وز زنبورها.... بهار ميايد وطبيعت بيدار ميشود از خواب.. با بوسه نسيم....

فريدون

پنجره را باز کن صدای باران واضح نیست ..... و ياران پشت پنجره مات مانده اند و فرياد اشک ها در سکوت پنجره قطره قطره می ريزد

کتايون آموزگار

يک دنيا سپاسگزار پيام زيبايی که برايم نوشتيد. منتظر هايکو های ناب شما هم هستم.

چراغ خاموش

متشکرم از پاسختان گرچه قانع نشدم و مهمتر آنکه احساس کردم انديشه‌ی خودتان در آن پاسخ کمتر نمود داشته است!!

ژاله

حوصله کنید ! می خواهم فقط مضمون گریه های شما را ادامه دهم ، با من می آیید ؟! ما به خودمان مربوطیم ، پشت سرمان حرف است ، هوای بد است ، حدیث است ما از پی رد پای باد نرفته ایم ، نمی رویم . ما دوست داریم ، علاقه داریم . می رویم کنج یک جای دور ، رویاهامان را یواشکی برای هم شبیه ترانه می خوانیم . ما به خودمان مربوطیم . ما زیر باران نشسته ایم طوری که شما فکر می کنید ما داریم رو به دریا گریه می کنیم . به روزم