چند هایکوی جدید

پیچک ها
دور سبد پیچیده اند
تا پائیز صبر خواهم کرد

گاهی سبدی را در کنار باغچه گذاشته ای ، وقتی تابستان می آئی به سراغش می بینی گل های پیچک پیچیده اند دور این سبد و تو از برداشتن اش چشم پوشی می کنی ! تا مبادا آسیبی به گل ها برسد .

فرود یکی قطره باران
گل های انار و
آسمان آبی می لرزند


همه شب باران باریده ، درخت ها و گل ها چه بشاش شده اند ، آسمان چه آبی است ؟ تصویر گل های انار و آسمان آبی توی برکه ای افتاده. ناگهان قطره ای باران شب مانده از روی برگی فرو می افتد به برکه و موج های آرام تصویر روی آب را مواج می کند.

نه این کرت سوخته
نه غروب
فقط پرنده ها ، دور می شوند


غروب است و دلتنگی ، مشرف بر کرتی سوخته ایستاده ای و فوجی پرنده دارند به سوی غروب پرواز می کنند ....


 
/ 25 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بی نشان

سلام و عرض ادب و احترام ممنونم از اینکه وقت گذاشتید و مطالبی رو برام نوشتید من از شما سپاسگزارم و از این راه دور و در این خلوت این پنجره های بی نشان تنها شاید گلی ماند به یاد گار ونشان باشد برای سکوت دلی که خواست بداند شعر تو چیست و نامش و رسمش ا زکجاست و تنها شاید شاخه گلی در این دنیای مجاز و در این آشو ب پنجره ها نشانی با شد از ارادت بی نشانی تنها به بزرگی که شاید نمیدانم کیست و کجاست و لی نشان دارد و آشناست

بی نشان

سبد در اسارت پیچک و پاییز و من در اسارت سبد ********************* باران سلام ابر را به برکه و برکه سلام باران را به گل های انار می رساند برکه گل های انار می لرزند

بی نشان

عکس ستاره در آب و نگاه مردی تنها ، بی تاب ستاره ها چرا در این مرداب اسیرند؟

عاشق

تو تبلور هفت آسمان زندگی منی)) دلم که برایت تنگ می شود مادرم نگران می شود...دلم که برایت تنگ می شود می افتم روی بال های خودم ...نمی دانم کدام دنیای منجمد را بر شانه های اطلس آوار کنم؟شاید من و تو از آن تبار منقرضیم که نگاهش به چشم تو رسیده و بغضش به گلوی من...ترا کنار چه بگذارم که یک دستی چشم اندازم به هم نخورد...با این همه زیباترین قاب تو بستریست میان قلم و کاغذ که برایت می گسترم...هربار که از سوزش انگشتانم در میابم که برای تو می نویسم مرا نگه دار...همین جا...کنار مهمان نا خوانده روز به عـــــــشـــــق که رسیدی قوت مرا با مشت و شتاب پیمانه کن...می دانی..؟!بهاری دیگر خواهد آمد و جوانه های دلم به شکوفه خواهد نشست.با آمدن بهار دوباره شور و شعف بر من چیره خواهد شد...دوباره آفتاب بر کلبه ام خواهد تابید و با گرمایش به وجودم نور خواهد بخشید...و من آرزوهای سرکوب شده ام را در باغچه حیاط دفن می کنم...به پیشواز فصلی نوین می روم و به زندگی لبخند می زنم... بهار خواهد آمد و من...

زهره

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش، سوزو نوايي نکنيم پر پروانه شکستن،هنر انسان نيست گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم يادمان باشد ، سر سجاده عشق جز براي دل محبوب، دعايي نکنيم يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم

امين

يه سكوتي هست اينجا پر از صدامن مرده ام انگار پرسه ي پرستوهاي محلي رو ميبينمهر روز ميميرم هر روز ...اسخت و بي افسانه بي اسطوره بي هدفقاتلان مرگند اينها شايدشيشه ها خورد شدند ديگه صداي خورد شدنشون هم نمياد سلام عمو جون پست زيبايی بود .....مثل هميشه فرياد هم آپ شد منتظر حضور سبزتون هست سبز باشيد

بی نشان

تاریکی شب روشنی چراغ های گرد سوز صدای جدال دست و نخ گل های قرمز در جدال خونین رنگ می گیرند

بی نشان

با سلام و عرض ادب و احترام جناب آقای مسيح خيلی دوست داشتم نظر شما رو در مورد اين نوشته ها می دونستم آيا اين ها به هايکو نزديک هست يا خير بابهترين آرزوها

طناز

سلام. قشنگ بود.. اما تا اونجايی که من ميدونم نميشه به اين نوع نوشته گفت ؛هايکو؛ به هر حال مويد باشيد

مسیح

سلام طناز خانم . تشکر از اینکه اینجا سر زدید . من خیلی مشتاقم برایم بطور حلاصه بنویسید که هایکو چیست ؟ خیلی ممنون از راهنمائی شما.