دلتنگی امروز با دختران رز به نجوا می نشيند و آنکه قامتی بر ارغوانی تحيل ميکند و با سز انگشت مهر به سبو بوسه ميزند.

پریان رز<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 در بست چلگیس

اثیر مهر را به ارغوانی مینشانند

تا هاجران سراب

 تهی کنند پیاله

و طراوت مستی را بر شرارت صحرا

شکوفه زنند.

شگفتا که قامت ارغوانی در پیاله سرو مینماید

پس بوسه باید زد بر انگشت های کوزه گر

که سرو را از سیال مهر به عروج می سپارد

مگر نه که خاکیم در انتها؟

دست ها را به پرواز سپید رها کن

که خاک میکده باشی یا گلی از برای پیاله

پیاله ای که تهی می کند به کام آن سرخ آتشین

و پر می شود ز راز

با تبسم بوسه و قطره ای از جبین مسافر

که دور دور لیلی و مجنون با هم است

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
ard

سلام / خسته نياشيد / نجوا از هو بلکه از راز ش خوش است ای جور نيست

مسيح طالبيان

سلام پيام شما را گرفتم اما پيام گويا نبود با احترام مسيح طالبيان