به جای هفت سین

مثل اسب عصاری

هی گرد دیروزی ترین عقده هایمان

دور می زنیم

وچشم که باز می کنیم

سفید ، ارغوانی ، سرخ

جای جای شاخه ها

برف و پاییز را گرفته اند

و هیچ التفاتی نیست

که این محول الحول بر احوال

به چه کار می آید؟

وقتی که اصلا نمی دانیم

چند جفت دست ، از آن دست های گرم

آن هاکه در یک زهدان

نخستین فریاد را گریه کردیم

حالا ازاین دنیا جدا است

می گوییم حول حالنا...

که خانه تکانی نکرده ایم

مهمان دعوت می کنیم !

چند ...  چند... چند....

وچند بار بوی پونه و بابونه را بغض کرده ایم

چند شب بی فانوس

بر روشنای چشم های کور و

برگوش های بسته مان

حتی یک پنجرهء بسته را گشوده ایم ؟

بانگ می زنیم

ای مقلب القلوب سنگین و برفی ما

قفل است... قفل است ... بسته است

راه می بندیم و سگ می نشانیم

خوب معلوم است

که راه کج می کند

گیج می شود

هم نسیم ، هم سحر

روز باور کنید نو نمی شود

روز نو نمی شود ،  باور کنید

وقتی خواب های هراس انگیز

در خانه می بینیم

و رویاهای دلنواز

پشت دیوار های دروغ

و فاضلاب های کینه و کدورت

کودری ها را نه جامه می کنیم

که کفن می دوزیم

حالا بیا این فانوس را روشن کنیم

هفت سین که اسم نیست

سیب و سیر و سوسن هم نیست

آن ماهی سرخ و لغزان است

آبش کدر باشد

می میرد

به همین سادگی

/ 42 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر حسنوندی

سلام استاد عزیز شما میهمان من بر سفره ی پلک نامه هایم هستید. بی صبرانه منتظر نقدهای طولانی و با ارزش شما هستم سپاس

احسان رضایی

سلام به آقای طالبیان به خوانش یک صفحه دعوت می شوید [گل]

حاشیه

جناب طالبیان عزیزسلام.با کار تازه ای به روز شده ام و مثل همیشه دعوتید به بی تعارفی مدتهاست كه مساحت وطنم مسافتي است از خانه تا به اداره -سالهاست كه چسبيده ام/ به خانه و زندگي ام هر چه مي كنم اما نمي چسبد نه اين خانه / نه اين زندگي به من-.

امیر حسنوندی

سلام استاد گرانقدر از حضور متواضعانه و رهنمایی های روشن گرانه و بسزای شما استاد و معلم هایکو بی نهایت سپاس گزارم.

لیلا حسنوند

سلام جناب طالبیان با نگاهی به مجموعه رباعی های " رابعه رباعی باران " اثر دکتر طیبه سادات بقایی اردکانی بروزم ......

زینب

سلام و ادب استاد خوشحالم وبلاگتونو دیدم خیلی حیفه که چندساله آپ نکردید فرصتی شد به کلبه ی ما هم سری بزنید برای بوییدن "عطر شکوفه های سیب" منتظرم و... بدرود

پروا

چقدر تلخ نوشتی .کامم تلخ شد .اما واقعیت بارها وبار ها تلخ تر است .عزیز برادر در این همه تلخی ها هنرمندی ان است که حداقل لحظه ایی تبسم کوتاه بر لب کسی بنشانی وگرنه هر لحظه .....

صباکاظمیان

درود استاد گرانقدر من بارها از نقدهای شما بر هایکو های دوستان بهره برده ام.امیدوارم راهنمایی هاتون رو از من و کوته سروده هام دریغ نفرمایید. بزرگوارید[گل]

مینا

عالی خیلی دوست داشتم مرسی