کویر و پرنده

 

هیچ کس نمی داند این پرنده از کجا آمده است

 

اینجا بر این دیوارِ بی پناه چه می کند؟

 

یا با این بادِ نسیم کش چه می گوید ؟

 

ارواحِ سرگردان کویر می گویند

 

هیچ حرفِ خاصی از خوابِ شکوفه ها با او نیست

 

فقط در گردباد به دنبال آشیانه می گردد

 

 هنوز معلوم نیست

 

معلوم نیست هنوز که چرا غروب اینجا نمی خندد

 

اصلا آیا خار هم خاطره ای از پروازِ پروانه دارد ؟

 

این های و هوی باد در سینه خار برای چیست

 

پرنده های مهاجر می گویند

 

که پدرانشان گفته اند

 

 اینجا هیچ چیز معلوم نیست

 

رد پائی نیست

 

فقط خاطره ای مبهم بیاد می آورند

 

که وقتی دریا مرد

 

طاقتِ ماندن اینجا طاق شد

 

/ 5 نظر / 6 بازدید
ehsan

سلام.. زيبا بود

zhaleh

سلام /چيزی که مهمه حتی الان ديگه انتظارم برام نمونده /زيبا بود من هم به روزم /

zhaleh

رويا زدگی شکست پهنه به سايه فرو بود / زمان پر پر می شد /از باغ ديرين عطری به چشم تو می نشست / کنار مکان بوديم شبنم ديگر سپيده همی باريد / کاسه ی فضا شکست / در سايه باران گريستم و از چشمه ی غم بر امدم /آلايش روانم رفته بود / جهان ديگر شده بود در شادی لرزيدم / و آن سو را به درودی لرزاندم / لبخند در سايه روان بود آتش سايه ها در من گرفت / گرداب آتش شدم / فرجامی خوش بود / انديشه نبود /خورشيد را ريشه کن ديدم / و دروگر نور را در تبی شيرين با لبی فرو بسته ستودم /

zhaleh

استاد ديگه وبلاگ من رو قابل نمی دونی ؟ ولی من هميشه اينجا رو دوست دارم /

زينب خاتون

باسلام من مي خواستم يك وبلاگ بسازم لطفا مرا راهنمايي كنيد