هايکو

زیر طاقی رنگین کمان

لابه لای شکوفه های گیلاس

تکه آسمانی ..... آبی

GallYellowRosesApples1.jpg

سگ ،

 خاک را می بوید

من ،  صدای گمشده ء  باران را

GallYellowRosesApples1.jpg

این گور آیا ...

مزار من است

یا ضیافت کرم ها

GallYellowRosesApples1.jpg

سکه و آب و آینه

و نگاه مان

که سرخ تر از زنبق ها است

  

 

/ 18 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بی نشان

سلام و عرض ادب و احترام جناب آقای طالبیان برای شما نوشته بودم خیلی دوست داشتم نظرتون رو درمورد اون نوشته بدونم اگر امکان داشت برام بگید که این نوشته به هایکو نزدیک هست یا خیر ؟ از لطف شما ممنونم

نا شناس

نمی بخشمت ! بجای آنکه در خلوتِ خویش پیاله‌ی شرابِ شادی هایم را شعر بریزی و از شانه‌هایم تا آسمان بالا روی دزدانه با تسبیحِ تزویرِ خویش کدام خدا را شیطان مانده ای که تمامِ حقیقت مرا حقیر می کنی. چطور ببخشمت ! وقتی از عطرِ عریانِ عاطفه ام بویی به بالایت نمی بینم . و هنوز پیراهنِ رؤیاهایت بوی پریروز می دهند چطور ببخشمت وقتی آهسته پا به خلوتِ خیالم می گذاری تمام رؤیاهای روستائی ام را رَم می دهی نمی بخشمت مگر حماقت خویش را بر سنگ صداقتم بشکنی و ایینه‌ای برایم بیاوری تا تمامِ تنهایی هایم را قسمت کنم . بهمن قره داغی

مسیح

دوست عزیزی نوشته اند که آیا این دو سروده هایکو هست ؟ شب زمستانی – خسته از راه طولانی – سوسوی چراغ : بله این سروده روح هایکو را با خود دارد ، نگاهی خسته که اما اینک امیدوار شده است با دیدن سوسوی چراغ هائی در دور دست که بالاخره شاید جائی – کسی برای آرمیدن او به همین زودی پیدا شود. سروده دوم : هیچ کس سخن نگفت – نه من ... نه تو ... – گلهای توی باغچه : البته این سروده هایکو است اما باید جمله سوم کمی تغییر کند ، مثلا نوشته شود : نه گل های باغچه . جمله اول و دوم ظاهرا تقلیدی بجا از هایکوی مشهور شاعر ژاپنی ریوتا است .هایکوی ریوتا اینچنین است : هیچ یک سخن نگفتند – نه میهمان و نه میزبان - و نه داوودی های سپید . این هایکو حالت بی کلامی در شعر و ذن را می رساند . حالتی که هیچ کلمه بین دو چیز و چند چیز نیست .چرا که ارتباط بین آن ها آنچنان پیوسته و عمیق و زبا است که حتی کلمه ها می توانند آن ارتباط را کدر کنند .فقط سکوت می باید .

مسیح

دوست عزیز دیگری پرسیده اند که آیا سروده ایشان هایکو است ؟ : کوبیدن تیشه بر خاکی سرد - هجوم هزاران خاطره در ارتعاش ناقوس ها - زمین آماده بلعیدن من است . دوست عزیز این سروده یک شعر کوتاه است و یا می تواند مطلع یک شعر بلند باشد . اما هایکو نیست . چرا هایکو نیست ؟ تمام سه سطر هایکو آنقدر کوتاه است که به اندازه یک تنفس است . باید آن را با یک نفس بشود خواند . اما سروده شما یک گزارش است . ثانیا در هایکو تصویر داده میشود و این مخاطب است که باید در هایکو سهیم شود و با تخیل خود هایکو را تمام کند . اینجا شاعر همه گفتنی ها را گفته است . ثالثا این شعر هایکو نیست چون شاعر در چند جا قضاوت می کند . در هایکو شاعر هیچ قضاوتی نمی کند .فقط می بیند و انچه می بیند می نویسد. شاعر اینجا می گوید خاکی سرد ، هجوم هزاران خاطره - زمین آماده بلعیدن من است !!! می بینید که چقدر قضاوت کرده اید و دیگر جائی برای مخاطب و تخیلاتش نگذاشته اید . هایکو روح دارد و در لحظه ای که ما آن را می خوانیم زندگی اش را شروع می کند .شاید اگر اینچنین بنویسیم به هایکو نزدیک شود : صدای تیشه بر خاک - ارتعاش ناقوس ها - و این غروب پائیزی

حميد

به نظر من هم اگر چند تا هايکو در مورد پائيز و باران و برگهای خشک و نارنجی بنويسی خيلی خوبه..

شنگول خان

آدرست رو تو لينک يه نفر ديدم آمدم ببينم تو ديگه کی هستی خيلی عجيبه اونجا دعوا شده بود.. ۲ تا شکارچی با کلی حامی حيات وحش و محيط زيست..... تو که اصلا تو يه خط ديگه هستی......... راستی من اصلا از اين شعرها سر در نياوردم

صبح پائیزی سایه ابر سیاه روی سایه دست من Autumn morning a shadow of a cloud on the shadow of my hand این یک هایکو خارجی بود... درست ترجمه کردم

پنجره باز ديدار سايه با نور روی دست من Open window shadow joins the light on my hand

حميد

چرا اينجا همه مامور مخفی هستند.. اسم و رسم ندارند.. يکی بی نامه يکی بی نشانه يکی ناشناسه....

امين

دلم را سپردم به بنگاه دنيا و هي آگهي دادم اينجا و آنجا و هر روز براي دلم مشتري آمد و رفت و هي اين و آن سرسري آمد و رفت ولي هيچ كس واقعا اتاق دلم را تماشا نكرد دلم قفل بود كسي قفل قلب مرا وا نكرد سلام پست پر احساس و زيبايی بود کم کم دارم به هايکو عادت ميکنم سبز باشيد