رویاها را "زندگی " کنیم      <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

آغاز دوستی من و عروسک زیبایم بر می گردد به زمانی که الفت دیرین با پستان مادر به فراق انجامید .مادری که زندگی مرا هم " زندگی " می کرد و هنوز عادت در او بودن با من بود.آری در فراقی اینچنین از آن الفت دیرین و شیرین و اجباری که هستی برای " من شدن " من بر سر راهم قرارداده بود در پریشانی و تنهائی زندگی را هجا می کردم که عروسک آمد و شد دوست کودکی هایم.که او سراپا گوش بود و تکیه گاه من و چه شبها که در کنارش امنیت بودن را تجربه کردم.

حالا که عروسکها این دوستان دوران کودکیم همه در جامه دان خاطرات به خوابی همیشگی رفته اند و خاموشند .و شاید خواب آن روزهای طلائی را میبینند و در هراس بیداریند چرا که در بیداری است که احساس متولد میشود و عدم شناخت احساس حقارتی جانسوز است.

اما " من امروز" من جای خالی عروسک ها را با خیل رویاهای سبز پر کرده است که نه تنها آنها را همیشه در آغوش دارم که تک تک آنها را "زندگی " می کنم و در نبودنشان بالهای زندگی شکسته است.

شاید زندگی این است که مجال دهیم تا رویاهایمان در متن زندگی جاری شوند و الا همچون عروسکهای دوران کودکی روزی در جامه دان هایمان بخواب خواهند رفت و ما میمانیم و پوچی .

 

/ 5 نظر / 6 بازدید
hamid

سلام استاد اعظم. يه مدت نبودم بهت سر نزدم. تو هم مثل اينکه بدتر از من قاط زدی هر روز يه چيزی مينويسی !!!! خودت ميدونی چی می خوای ؟!!!

Yasaman

کلامتون شيرين است و دلنشين...

Yasaman

ما بايد دوباره بچگی کنيم...

shahram

خيلی سايت باحالی دارين واقعا مرحبا

soofia

واقعا نوشته هاي با احساسي دارين البته فرصت نشد همشو بخونم در ضمن از اينكه به من سر زديد مرسي