<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

10866_wallpaper280.jpg sha_btm_288x9.gif

 

 

           مسخ

        

 

                                                                       

هیچ کس نمی دانست

 

که روزی دوپاره می شویم

 

و آن چیزِ بی نامِ درونِ ما

 

با تنها سارِ باقیمانده بر برکه

 

بال بر سمتِ غربِ غریب خواهد گشود

 

و ما مورچه هائی در ظلماتِ مُغاک رَدِ غذا می گیریم

 

و چون جانوران در خوابِ زمستانی

 

ایمانِ سُستِمان از پلک های سنگین

 

وداع خواهد کرد

 

کسی به ما نگفته بود

 

که دیگرقرار نیست هیچ سربازی

 

حسابِ گلوله هایش را پس دهد

 

علی الخصوص وقتی در ماموریتِ انسان دوستانه باشد !

 

و تنها معجزه بشر زنده ماندن

 

و گره زدنِ امروز به فردای نیامده است.

 

و هیچ تَنابَنده ای نمی دانست

 

که به شکلِ شبح های نرم در می آئیم

 

و در تدفینِ ارواحِ از دست رفته مان

 

به راه های بی شمارِ حیوان شدن می اندیشیم

 

و روزگاری خواهد آمد

 

که اسم هایمان را از بس به کار نمی آید

 

در تله ی موش های صحرائی

 

جا می گذاریم.

 

به ما هیچ کس نگفت

 

که سگ ها هم یکدیگر را از روی نام نمی شناسند

 

و روزی در پیِ کَفتار شدن

 

خُلق و خوی نجابت

 

از چشم هایشان رَخت خواهد بست

 

و از ته مانده های شرمِ عَبث چیزی نمی ماند

 

و دیگر کِراهتِ مرگ

 

رماندن سگ ها را از جسد های مُتعفن از یاد خواهد برد

 

کسی نمی دانست که روزی خواهد رسید

 

که " روزی " را برپله های تحقیر می نهند

 

و یکی یکی پائین که می روی

 

در خِفَتِ مَحض

 

خسته و بی رَمَق

 

به اندام های ساده فاقد جنسیت می رسیم

 

اما کسی از همقطاران گم شده ما

 

هنوز رویای کبودی را به یاد داشت

 

که کلماتِ مُعَطلِ بی نوا و بِکر

 

در این شهر کور روی هم می غَلطند

 

و دسته ای از واژه های ساده به هم خواهند رسید

 

و مقاومتِ ما را در هم می شکنند

 

ووقتی کسی نیست که اشک هایمان را پاک کند

 

باران ترانه خواهد بارید

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
atefeh

هر بار خواستم آهنگ رو صفحه شما رو باز کنم...سيستمم قاطی کرد.فکر کنم منو دوست نداره.... تويه فرصت همه صفحه شما رو خوندم. يه جاهايی بغض ته گلوم چنگ ميزد .

azhdari

سلام دوست عزيز * امروز شانس ديدار وبلاگ شمارا داشتم ... راستی که من در گنج يابی از از امريکائیهاهم موفق ترم... نوشته های شما عزيزان حالی بمن ميدهد که طلا به گنجيابها ميداد .. بازهم بنويس.. با اجازه من از بينندگانت خواهم بود.. بازهم فرياد برای آدميت

zhaleh

سلام/ و خود ما هم روزی بارانی می شيم و می باريم بر سر تمام چيزهايی که دوست نداريم و دوست داريم/ من به روزم و منتظر شما

ژیلا

سلام- باور کن من در اين مدت چندين بار اومدم ولی آپی نديدم(در پستهای قبلی برات کامنت گذاشتم) شعر تفکر بر انگيزی نوشتی بايد برم دوباره بخونمش....راستی من آپ کردم.منتظرتم.

مجید

سلام بر شما. ممنونم از اين توجه خاص و خردمندانه شما. همواره سعی ميکنم توصيه های مفيد شما رو به کار ببندم.

Kimiyanet

دوست گرامي : با تشكر از وبلاگ خوبت . اگر به كارت اينترنت احتياج داشتي يك سري هم به ما بزن ! لذت اتصال پرسرعت56K، ارزان، بدون اشغال ، بدون فيلتر و با پشتيباني 24 ساعته را احساس كنيد.

ژیلا

سلام- مرسی که بهم سر زدی.ولی باور کن که منظورت رو درست متوجه نشدم(شايد آی کیوم ضعیفه!)اگه ممکنه يکبار ديگه برام توضيح بده (با زبان ساده!)که من متوجه بشم.ممنون ميشم .

شهرام

در اين سرای بی کسی کسی به در نميزند............ به دشت پرملال ما پرنده پر نميزند...................... کسی زشب گرفتگان چراغ بر نميکند............ خوشحال شدم از اشنايی با شما. بازم سر بزنيد

rira

سلام.....نامه ام بايد کوتاه باشد بی حرفی از ابهام وآينه.....کلامت آشناست از طرفهای ماکه ردشدی حضورت هم آشنا بود...من دستی تکان ميدهم که بگويم سلام....خواب ديدم خانه ای ساخته ام بی پرده بی پنجره بی در بی ديوار....اگر نميخندی در خلوت شبهايم جا برای تو ودينا هم هست....

rira

سلام...نگفتم کلامت آشناست؟!میدانستم نسبتی داریم!!ری را وخالقش را خوب ميشناسی ... من ری را نيستم شايد شبيه ری را باشم یاالبته شاید هم خود او !!...همانطور که نامه های تو شبيه نامه های منند...همانطور که سرنوشت دينا شبيه ری را ....اصلا اينجا هميشه انگار نامها و نامه ها ونشانيها شبيه همند حتی سرنوشتشان هم....به شبهای من خوش آمدی....