چند هایکوی فارسی

گیلاس های رسیده

چیده بر بوته های خار ، هم

برموهای دختر کولی

 

باران بند آمد

اما هنوز می چکند

داوودی های سفید

 

او کف دستم را می بیند

من قزن قفلی

زیر گردنش

 

برسردر زندان

"ندامتگاه " ، شره کرده است

با فضلهء پرندگان

 

گفت هایکویی بنویس

برای سنگ مزارم.نوشتم

نخواند !

 

آسمان قرنبه :

هزار گنجشک ، ازمیان گندمزار

یکصدا پریدند

 

ترجمه یک هایبن (Haibun) از باشو :

 

باشو سه نوع نثر جدای از هایکو و تانکا می نوشت :

-          هایبن

-          شرح سفر و یا سفرنامه

-          و موارد مربوط به نقد شعر

 

اینک یک هایبن :

 

کیورای ، اسم این مرد است ،در کیوتو زندگی می کند .کلبه ای دارد میان بوته های خیزران، پایین دست ساگا ، بر دامنه ء کوه آراشی ، نزدیکای رودخانهء اوی. برای کسی که در پی تنهایی است ، اینجا جای راحتی است ، جایی است که جان به آرامش می رسد.

کیورای مرد تنبلی است ،  قامت علف های هرز تا قاب پنجره ها رسیده است ، چند تایی درخت خرمالو هم بی هیچ توجهی ، شاخه هایشان سقف کلبه راپوشانده  .باران تابستانی که می بارد ، شره می کند آب از در و دیوار کلبه .کف کلبه و پرده های کشویی بوی کپک می دهند ، بی اغراق بگویم که به سختی جایی برای خوابیدن دراین کلبه پیدا شود.برای من اما سایه سار اینجا نشانه ای خوش است  ، نشان مهمان نوازی این میزبان .

The seasonal rain-

Poetry cards have been peeled off

Leaving traces on the wall.

باران زود رس تابستانی :

ورق های شعر، ور آمده از دیوار

 هنوز جایشان باقی است .

 

این کلبه و یا "خانه خرمالوهای افتان" می گویند قبلا اقامتگاه مرشدی بوده  استاد در آیین چای .زیبایی شناسی آیین چای برزیبایی سایه ها متمرکز است ، چشم پوشی از روشنایی ونمایش عدم تقارن در مقابل روشنایی و سرشاری و تقارن .باشو اما اهل زیبایی نوع نخست است و این هایکو نشانی ازعلاقه اوست به زندگی آرامی که در آن کلبه داشت.

ورق های شعر شبیه کارت پستال و چهارگوش است که در ژاپن روی آن شعربا خط خوش می نوشتند و به عزیزی هدیه می دادند.باشو تنها در این کلبه نشسته است و به صدای باران  زودهنگام تابستانی گوش سپرده است . به ناگهان متوجه ء علامت های چهار گوش روی دیوار می شود . به فور یقین می کند که  رد ورق های شعراست و ساکن قبلی این کلبه که حتم به شعر و شاعری علاقه ای داشته ، به هنگام ترک اینجا ورق ها را کنده و با خود برده است.

صدای بی وقفهء باران و رد ورق های شعر بر دیوار، که دیگر نشانی از آن ها نیست به ذهن باشو راه پیدا می کنند.

 

/ 8 نظر / 44 بازدید
رضا

خیلی زیبا بود

پریناز

عالی بود... [دست]

ژاله

این هم یک هایکو برای بره تو دلی [ناراحت] بره ی كوچك و زیبا با آن پشم های سفید با آن پوزه ی سیاه چه كوچك بود زندگی در انعكاس لرزش چشمانش ...

امين

در پس پرده پلکهایم که پنهان می شوم، اول ستاره ای از آنسوی سیاهی سبز می شود، بعد دست ترانه ای آستین سکوتم را می کشد، بعد نامی برایش انتخاب می کنم و بعد، رگبار بی امان... خاتون! دلم می خوسات شاعر ِ دیگری بودم! نه شبیه شاملو ( که شهامت تکلم ترانه را به من آموخت!) نه همصورت سهراب (که پرش به پر پرسشی نمی گرفت!) و نه حتا، همچشم فانوس ِ همیشه فکرهایم : فروغ فرخزاد! دلم می خواست شاعر دیگری باشم! می خواستم زندگی را زلال بنویسم! می خوساتم شعری شبیه آوازِ کارگران ساختمان بویسیم! شعری شبیه چشمهای بی قرار آهو، در تنگنای گریز و گلوله... می خواستم جور ِ دیگری برایت بنویسم! می خواستم طوری بنویسم که برگردی! باید قانون قدیمی قلبها را نادیده گرفت! باید دهان هر کسی را که گفت: « دوری و دوستی» گِل گرفت! باید به کودکان دبستان ستاره گفت: جواب یک و یک همیشه دو نمی شود! آه! معنای یکی شدن نیمه سفر کرده! آخر چرا پیدایم نمی کنی؟ [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

کمال

سلام آقا مسیح.. دوست خوب من.. میبینم هنوز درگیر هایگو هستی....[خداحافظ]

marziye talebian

kheyli aaliye[دست][دست][دست]

ژاله

NATURE HAIKU Birds and bees flying Soft blades of grass on my feet New flowers blooming

آرش طالبیان

سلام عمو ممنون اطلاعاتم داره روز به روز از هایکو بیشتر میشه ! یادم باشه به بابام بگم تو رو خدا دیگه دور هایکو رو خط بکش ! این یکی کار شما نیست ![چشمک]