<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

                                                  

                      53730_wallpaper280.jpg

همین که شب سنگین می شود                               

بیدار خوابی رویا ها سر می رسند

به نا مربوط ترین چیز ها می اندیشم                          

سایه دستی شکسته بر دیوار

دو سوراخ به شکل چشم

به درختی بریده

به گهواره و تابوت

قایق و قفس

قاب پنجره  و دار

و عصای موسی

بسیاری چیز ها را هم نمی شناسم

اما توپ و تیپا از همه آشناتر است

همه طاقباز خوابیده اند

و شبح قصاب ها که به دشنه می اندیشند

و بوی گوسفند تنفس می کنند

کوزه آبی هم دارند

همه چیز قندیل بسته

حتی ماه در حوض

امریه ای بر دیوار شب چسبیده

که کور ها هم نباید " هوا " را بکاوند

وپشت و رو کردن هر گونه رویا حرام است

با اینکه همه چیز ها را می بینم

اما نمی توانم به آن ها معنا بدهم

مثلا فرق دست با دستگیره را نمی فهمم

بر در و دیوار کودکان نقاشی می کنند

لب های دوخته بر صورتی افروخته و سرخ

بدون چشم

بدون گوش

که ربطی با توقف ممنوع ندارند

بر دیوارخیابانی یک طرفه

که به هیچ جا نمی رسد

با خطی شکسته و سیاه نوشته

 که برای اشتباه وقت زیاد است

پشیمانی هم سودی ندارد

 

/ 10 نظر / 8 بازدید
heni

ديروز احساس را ديدم که خميازه می کشيد ! تا کابوس حجم خالی وجود را مجسم نکند!تازيانه ذهن ار باغچه رويا دزدکی گل می چيد ! چشمان پاييز پر از شهوت چيدن شکوفه های احساس می سوخت و سرمای تنهايی تا استخوانهای منطق پيش می رفت !تا انجا که ذهن در اغوش عصيان نهال پا گرفته احساس را به بازی گرفته بود!!!

آرش

سلاموخیلی خوشحالم که باوبلاگ قشنگتون آشنا شدم.چه عکسهای قشنگی وچقدرشعرهای دل نشینی.شنیدی که میگن:آنچه ازدل برایدلاجرم بردل نشیند.کارتون درسته.خداقوت.خوشحال میشم سری هم به من بزنید.

آینه

سلام؛ لطفت مستدام ... راستی٬ مگر دست و دستگيره با هم فرق دارند؟!...

rira

چه خوب که دوباره آمدی...خوشحالم از صمیم قلب.......گفته بود باروياهامان چه ميکنند؟!..وگفته ای امریه ای روی ديوار که پشت و رو کردن هرگونه رويا حرام است....اما نميشود..نميتوانند...تو همچنان رويا و انتظار و عشق و آسمان وپروانه را همه را خواهی نوشت ومن همه را نفس ميکشم...همه را زندگی ميکنم...با روياهامان هيچ نميتوانند بکنند!...اميد هنوز به انتظار صبح بيدار است...وشعر تو هرچه که باشد نوازشی بر پلکهای خسته اش....چه لذتی بردم از تنفس هوای اينجا...ممنون

atefeh

چقدر سه خط آخر مرا به فکر فرو برد..............

یه ادم تنها

سلام...ای کاش وقتی پشيمان شديم کوتاهترين زمان را برای جبران به ما می دادند.موفق باشی

مکـافات

بسیار تیکه ی عرفانی بود......لطافت خاص خودش رو داشت.....لحظاتی رو لذتی بسی غنی و فیضی عرفان انگون به جیب زدیم رفیق.....موفق باشی.....یا حق

آهو خانم

راه های پيشگيری از وبا ارائه شده توسط استاد چرندی را در سايت www.charand.net بخوانيد. (روابط عمومي چرندو پرند)

atefeh

چقدر خوبه که از بين همه اونهايی که برام مينويسن يکی هست که از نوشته های مبهم و بی سر و ته من ميفهمه من چه مرگمه!!

darya.

سلام دوست خوبم .خوشحالم که اينجام و نوشتهای زيباتونو می خونم.اپ کردم يعنی يک جشن کوچولو دارم تووب لاگم خوشحال ميشم بيای ميای ديگه نه؟ راستی اگه نوشتمو نداشتی برو تو ارشيو رو اخرين يادداشت کليککنم ياد.عنوانش ميلاددباره...