چند تصویر پائیزی

59824,1179547551,1.jpg


برگ ریزان و نسیم

کاری به کارشان ندارد
سگی در سایه سار اقاقی

74038,1170483909,4.jpg

یک دست گل نرگس
یک دست کودکی در آغوش
فقط همین !


 
/ 21 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهه

از پشت پنجره هاي بسته تو را مي خوانم هنگامي كه قاصدك مي آيد با او نام تو را فرياد مي زنم با شاپركها در آسمان آبي هم صدا مي شوم و با باران نام تو را بر لب جاري مي سازم و فرياد مي زنم : به كوچه هاي قلبم بازگرد ولي افسوس صداي من يكي پس از ديگري در لا به لاي حرفهايت گم مي شود و باز هم من دوستت دارم

الهه

سلام عزيزم مرسی از حضور قشنگتان در وبم ومرسی ازنظرلطيفتون واقعا حس زيبايی در نوشتن دارين بهتون تبريک ميگم من زری هستم ازقم ميدونم که دايی مسيح خودمی و اشتباه نکردم من شما را لينک کردم در وبم بی صبرانه منتظر نوشته های زيباي شما هستم شاد باشی نازنين

کمال

پس شعر و شاعری تو فاميل شما ارثيه..... آره آقا مسيح عزيز...

پريناز

سلام آقای طالبيان.. شنيديد سيرک آمده آن هم توی پارک پرديسان و بغل دست سازمان محيط زيست متولی محيط زيست و حيات وحش مملکته خيلی خنده داره .. يکوقت نکنه فک و فاميل را جمعم کنی بری ها... ما دوست داران محيط زيست و حيوانات بهمون بر ميخوره. حتما خودت خوب ميدونی اين حيوانهای بدبخت چقدر کتک ميخورند و سختی ميکشند تا اين حرکات را بکنند... دوچرخه سواری خرس.... پريدن شير از تو حلقه آتيش و ......

زويا ابراهيمی

سلام نظرات و راهنمايی های شما واقعا برای من سودمند و مفيده و بهم دلگرمی ميده چون کمتر کسی هايکو را ميژسنده و باهاش ارتباط بر قرار ميکنه. اگه ممکنه بازم به من سر بزنيد و مرا بيشتر راهنمايی کنيد. بازم ممنون

الهه

[زيباترين دريا دريايی است که در آن نرانده باشيم زيباترين کودک هنوز شيرخواره است زيباترين روز هنوز فرا نرسيده است و زيبا ترين سخنی که می خواهم با تو نازنین گفته باشم هنوز بر زبانم نيامده است. . . . . .سلام م م م منازنين من اپم خوشحال ميشم حضور قشنگتون را حس کنم

ژاله

ممنون جناب طالبيان... خيلی زيبا بود

امين

سلام عمو جون خوبييييييييد؟ بالاخره تا جند روری از شر امتحانا خلاص شديم . منم با ۲ پست جديد آپم و منتظر حضور سبزتون

زری

سلام یک سلام از تبار شمعدانی ها تقدیم شما دايی مهربانم ممنونم و سپاس از لطفتان با يه پست جديد بروزم خوشحال ميشم حضورسبزتان را حس کنم.لحظه هایتان شاعر

آرش طالبیان

سلام عمو ممنون از تمام لطفتون و اعتمادتون . منم يه چند خط شعر واستون می نويسم : بر بام دگر نشست و زين بام گسست او بار دلش را اين چنين آخر بست بی دانه و بی آب و علف بود و خزان حق داشت کبوترک که پرواز نمايد از آن بی دانه و بی آب و فردا خالی ای مرد در هيچ چگونه اينچنين می بالی ..... عمو شعر زياد بلدم ولی نمی دونم شايد خوشتون نياد فعلا واسه شروع همين کافيه