اگر میتوانستم عنان زمان دردست <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

را ه رفته را باز پیمایم

در آن گاه که زلال چشمهایت به من  گفت

 شاهزاده رویاهایت باشم

اطراق می کردم

 

کلبه ای میساختم به سادگی و صفای صمیمیت تو

 بر تپه ای مشرف به تمام دنیا

تا همه ببینند چه لعبتی مرا گزیده است

و چگونه زندگی با ما شکوفه می کند

و چگونه زندگی و مرگ ما با هم است

 

اگر میتوانستم راه رفته را بازگردم

و زندگی را دوباره زندگی کنم

در تمام مسیر قدمهایت گلهای سرخ میکاشتم

گل زندگی

خالی از هر خاری

تا قلبت با درد غریبه شود

و  چشم هایت تهی از اشک تیرگی

جز اشک ذوق

و خداحافظی از واژگان احساسمان شسته می شد

 

اما سفربه زمان رفته

 به دقایقی که گذشت

زمان پدران ما

 رویایی بیش نیست

 

حال که نمیتوانم سنگ ها و خار هارا از آن همه روز ها که گذشت حذف کنم

و در توانم نیست تا زندگی را دو باره زندگی کنم

اما میتوانم زشتی ها ی اکنون را  به مسلخ برم

اگرتنها یک روز دیگر فرصت باقی باشد

 که بودن با من

 از روی یقین تو باشد

 

/ 7 نظر / 6 بازدید
mah

کاش واژه ها تنها واژه نبودند و در متن زندگی جاری ميشدند!

shiba khanoom

آقا چقدر شما با احساسی.. چقدر قشنگ شعر و نثر مينويسی. ای کاش ما هم ميتونستيم مثل شما بنويسيم تا همه بيان به سايت ما هم سری بزنن !!!

شیرین

سلام دوست عزيز متشکرم از لطفتون وپيام سرشار از محبتی که برای من عنايت کرديد متاسفانه نمی تونم مطالبتونو ببينم اميدوارم مشکل حل بشه و بتونم پاسخ محبت شما رو بدم...

sh

در ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد/ عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد/ جلوه اي كرد رخت ديد ملك عشق نداشت/ عين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد/ عقل مي خواست كز اين شعله چراغ افروزد/ برق غيرت بدرخشيد و جهان بر هم زد/ مدعي خواست كه آيد به تماشاگه راز/ دست غيب آمد و بر سينهء نامحرم زد/ ديگران قرعه قسمت همه بر عيش زدند/ دل غمديدهء ما بود كه هم بر غم زد/ جان علوي هوس چاه زنخدان تو داشت/ دست در حلقهء آن زلف خم اندر خم زد/ حافظ آن روز طربنامه عيش تو نوشت/ كه قلم بر سر اسباب دل خرم زد/

Yasaman

چقدر پر احساس و ظريف نوشتيد...درود...

گل گلدون

حالا واقعا تونستی تا حالا زندگی رو زنده گی کنی؟؟