چند هايکوی جديد

آخرین جمعه سال

روی هر مزار شاخه ای گل سرخ

روی این یکی اما ،  شقایق وحشی

 

قفس ها را

تا پائین میدان اعدام چیده اند

کودکی قناری زردش را می فروشد

 

همین جا به دنیا آمد

پشت  پنجره ی همین سلول

سنجاقک خانه نداشت

 

به گمانم باید

همان زنجره ی شب پیش باشد

 کسی دارد آواز می خواند

 

سپیده ی صبح است

بی وقفه می بارد

 پی صدای شقایق ام

 

میان شر شر این بارش تند

من پی چیزی می گردم

صدای تنفس شقایق است

 

ما

با هم فرق داریم

من و این شمعدانی پشت پنجره

 

اولین چله زمستان است

دور از خانه ام

دانه های برف ....... !

 

زنجره ها را

فقط با یک صدا شناختم

منتظرش می مانم

 

گفتگو می کنیم

کودکی هایمان با هم گذشت

کاش پاکت سیگارم پر بود

/ 6 نظر / 13 بازدید
افرا

سلام. شقايقي كه آخرين جمعه سال روئيده است...زيبنده مزاري است متروك؟؟شايد..!

مسيح

افرا خانم ُ موضوع شکفتن شقايق و مزاری متروک نيست موضوع آن تنهائی بعضی از آدم ها است که حتی ژس از مرگ شان نيز تنهايند بغير از دلشان که هميشه با طبيعت باقی خواهد ماند ُ چرا که شقايق برايش فرقی ندارد که کيست زير خاک ؟روی خاک می رويد. مرسی از اينکه سری به اينجا زديد

پری

هايکوهای شما هر بار زيباتر و پرمعنی تر ميشه.. تازه دارم ميفهمم چی به چيه...

هما

سلام شايد در زمان زنده بودنش فقط شقايق با او و تنهايش انس داشت

lsdp

sghl

محمود

سلام.پشت پنجره همین سلول سنجاقک خانه نداشت....متن پر باری بود. به در کوفتم جوابی نبود فریاد کشیدم جوابی نیامد باز کوفتم در را باز کردم لولاها جیغ زدند پیش خودم فکر کردم یعنی چند ساله که این در مهمان نداشته؟ مه بود یا توهم؟ نفهمیدم وارد شدم صدا بود یا آواز نفهمیدم غزل بود یا ترانه انگار کسی می خواند... زیبا بود خیلی زیبا شاید تمثیل بود تمثیل لالایی یه فرشته همچنان که مدهوش آن صدا بودم به بالا نگاه کردم روزنه ای بود که نور را به درون می خواند این آخرین چیزیست که به یاد دارم در را بستم و رفتم تنها چیزی که به خاطر دارم این است که حس کردم واسه ماندن کافی نیست... نه کافی نبود ازراهی که اومده بودم بازگشتم ولی آن لحظات هنوز زنده ست و یک خیال باقی اگر روزنه ها بیشتر بودند می ماندم... آری می ماندم کاش روزنه ها بیشتر بود... کاش