باز هم هايکو و يک شعر کوتاه

      چشم سفیدی این فانوس و

      اصرار شب پره

      شیشه های عرق کرده و

      قاب خسته ء این پنجره

      واژه های سرگردان و

      بیت های گم شده

      پس بگو

      بگو که من کی می رسم ؟

      به بافه های سربریده گندم

      به گل های دامن

       شالی کوبان

       وای

       وای که تا این چای دم بکشد

       حوصله ای برای این شانه و

       این آینه ..

       نه

      هنوز سایه ای بر دیوار می لرزد

      شعرم را به او می سپارم

 

79400,1178394191,4.jpg

کاری به کار کلبه ندارم

بوی نان تازه و ...

هیزم خیس !



69043,1179061406,1.jpg

                                             میان مه می پیچند

                                               حلقه های دود

                                           گاهی زبانه ء آتش  !


 

68052,1196415241,2.jpg

باران پائیزی ..

خیس خیس

گل های نرگس و کودکان خیابانی

 

/ 27 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کارو

خوب فكر كنم زيادي حرف زدم ! حالا دوباره من موندم كلبه

کارو

وای که تا این چای دم بکشد ... اين جمله تموم عمر يادم مي مونه

کارو

سلام عمو . منم بعضی وقت ها یه چیزایی می نویسم . البته اگه ننویسم بهتره ولی من پر رو هستم و می نویسم اینم یکی از کارام هستش اگه کمکم کنین بهتر مینویسم .............................. تولد بزرگ شدم ! برايم زجه زدند و زجه زدم و بعد ... عشق ، عاشقي ، جداي .....عشق ، عاشقي ،جدايي و تكرار و تكرار.... چه حاصل ؟ خاطره اش مي ماند ؟ اميد ، زندگي ،‌ رهايي .... اميد ، زندگي ، رهايي وتكرار و تكرار ... من ناظر ! عمر مي گذرد ! به حياط نگاه مي كنم ! برف ميبارد ! به جاي تفكرات عميق و انديشه رهايي فكر من اينست : چگونه برف را كنار زنم و به توالت ، آره درست شنيدي ! به توالت رسم تا دلم را آزاد كنم . بخند ، آسوده بخند ، كسي نيست بر منه بيچاره بخند ! خوش من كه دلي را شاد كردم . اما دل من كارش اين بود كه گفتم ! و ديگر هيچ دل مرده است ! دل را كشتند و دل را كشتم راستي ديه ي دل چقدر است ؟ نمي داني ؟ مگر در دين تو براي هر ذره ارزشي قائل نيستند ! پس بگو ديه ي دل مرده ام چقدر است . آرش طالبيان

کارو

عمو اون قبليه رو تند نوشتم واسه همين ناقص شد اصلش اينه : ........................................................... به هر حال متولد شدم ! بزرگ شدم ! برايم زجه زدند و زجه زدم و بعد ... عشق ، عاشقي ، جدايي .....عشق ، عاشقي ،جدايي و تكرار و تكرار.... چه حاصل ؟ خاطره اش مي ماند ؟ اميد ، زندگي ،‌ رهايي .... اميد ، زندگي ، رهايي وتكرار و تكرار ... و من ناظر ! عمر مي گذرد ! به حياط نگاه مي كنم ! برف ميبارد ! به جاي تفكرات عميق و انديشه رهايي فكر من اينست : چگونه برف را كنار زنم و به توالت ، آره درست شنيدي ! به توالت رسم تا دلم را آزاد كنم . بخند ، آسوده بخند ، كسي نيست بر منه بيچاره بخند ! خوش من كه دلي را شاد كردم . اما دل من كارش اين بود كه گفتم ! و ديگر هيچ دل مرده است ! دل را كشتند و دل را كشتم راستي ديه ي دل چقدر است ؟ نمي داني ؟ مگر در دين تو براي هر ذره ، ارزشي قائل نيستند ! پس بگو ديه ي دل مرده ام چقدر است . آرش طالبيان .... دی ماه ۱۳۸۶

ترانه

سلام اقای طالبيان وبلاگ قشنگی دارين تبريک ميگم

عقرب خانوم

روزی مردی، عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند. او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد، اما عقرب انگشت او را نیش زد. مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد. رهگذری او را دید و پرسید: "برای چه عقربی را که نیش می زند، نجات می دهی؟" مرد پاسخ داد: "این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم." چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند؟ عشق ورزی را متوقف نساز. لطف و مهربانی خود را دریغ نکن، حتی اگر دیگران تو را بیازارند.

تا حالا به زبون ماهي ها فكر كردي؟ فكر كردي ماهي ها با چه زبوني با هم حرف ميزنن؟ وقتي مي خوان بهم سلام كنن چي ميگن ؟ يا وقتي مي خوان حال همديگه رو بپرسن ؟ يا وقتي مي خوان به كسي بگن " دوستت دارم "! توي تنگ ... دو تا ماهي قرمز با هم مي رقصن توي آب ! ميرن بالا ... ميان پائين . ميان روي آب و حباب هاي آب رو مي بلعن . شايدم حباب ها رو مثه گوله هاي برف بهم ميزنن! اصن اونا بلدن بخندن ؟ وقتي گريه ميكنن اشك از چشماشون مياد يعني؟؟ شايدم حرفاشونو روي حباب ها واسه هم مي نويسن ؟! شايدم وقتي مي خوان به كسي ثابت كنن كه عاشقن واسه هم حباب مي فرستن و اينجوري بهم علامت ميدن ؟؟ يه لحظه فكرشو بكن .....

امين

سلام عمو جون عالی بود مدتها منتظر همين شعرا بودم........... بالاخره امتحانات مام تموم شد منم آپم خوشحال ميشم يه سری به ما بزنيد ....منتظرما........... سبز باشيد

ژاله

عشق چشمي ست که گاه خود را به کوری می زند تا از خيابان عبورش دهی بی که بدانی عبورت داد به روزم

امين

تو هم، اي خوب من ! اين نكته به تكرار بگو ! اين دلاويزترين حرف جهان را، همه وقت، نه به يك بار و به ده بار، كه صد بار بگو ! « دوستم داري » ؟ را از من بسيار بپرس ! « دوستت دارم » را با من بسيار بگو !