پاورچین پاورچین نیا

 

 

 باور کن

باور کن که این اندوه من نیست

این همان سرو تنها است

 میان شکوفه های آلو

پرنده ای است بر سینه آسمان

غروب پائیز است .

هیچ پیاله ای تاکنون

این چنین که من لبریزم

بر هیچ لبی

حتی افطار نکرد

که من اینک

بر دردرگاه

درگاه گاه گدار حرف های تو

بی کوزه ای

سقای اشتیاق خویش ام

این تو که می گویم

" تویی" که چشم هایت را

دوست ندارم

آن

آن چه من در پی اش می گردم

نگاه

نگاه تو است

از روزن پنجره ای پرده پوش

که هر از گاهی

شمعدانی ها را

می پایی .

نه

نه نه .....

پا ور نچین

لب ورچین و حرف بزن

حرف هایت خیلی قشنگ اند

دل ام

برای بوی پیراهنت

تنگ شده

/ 4 نظر / 8 بازدید
کمال

سلام.. عالی بود.. فکر کردم دیگه سرودن شعر را ترک کردید.

ضد زن

ی کوزه ای سقای اشتیاق خویش ام این تو که می گویم " تویی" که چشم هایت را دوست ندارم... اينجا فقط اينجا... دوباره كه نه... 100 بار ديگه خوندن داره)

افرا

سلام. بی اندازه زیبا و دل نواز بود و دل نشین[دست][گل] حرفهایت خیلی قشنگ اند...دل ام...برای بوی پیراهنت...تنگ شده!

[گل][گل][گل] [خداحافظ]