خاتون خاطراتم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

اینک کودک نیازمند و خفته در اعماق وجودم مرا می کشاند به آغوش مهر تو که میشناسد.چرا کودکیم را در میانسالی خجالت بکشم ؟ دستانم را به دور انگشتانت حلقه می زنم برای گم شدن با هم از عبور خاطرات شلوغ ما تارسیدن به خانه تنهائی. با نالش من سخنی از گلو به لب رسیده و گشودن تو این بغض فروخورده را با آهنگ نفسهائی که نجوای لالائی دارد با بال - بال زدن کبوتریت برای پاره کردن تارهای پریشانیم در این قفس تنهائی.

امشب دلم سخت هوای بیداری در تو را دارد و هوس پلوئی که شبی تنها آب آن را در ظرفی به جوش آوردی برای دل ترسانت که مبادا همسایه بداند از شام خبری نیست.می خواهم در بزرگی تو قد بگیرم.

زمان چه بی رحم بود در خمیدگی قد رعنایت با آن گیسوان رها شده و چشمان نافذ و مغرور که ایستادگی را آموخت.

نازنینم امشب بر انگشتان لرزان تو بوسه می زنم و به خانه خوابت می آیم برای پرواز بر بلندیهائی که پر از نشستن است. مادرم دوستت دارم که تو دوست داشتن را برایم معنی کردی و اشک ذوق را تو بر گونه هایم نشاندی و تبسم چشم ها را تو یادم دادی.

 

/ 4 نظر / 5 بازدید
عسل

سلام اگه ميخوای ی درست تایپ بشه با شيفت وXتایپ کن موفق باشی

bargesabs

در اندرون من خسته دل ندانم چيست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

Yasaman

پنجره ات را که می گشايم نه دلتنگی می بينم نه اندوه...هر آنچه هست بوی خوش زندگی ست...

Naghmeh

اينبار كه ببينمشون سعي ميكنم با قد رعنا و گيسوان رها شده مجسمشون كنم اما توي چشمهاي روشنشون عشق به فرزندانش موج ميزنه و هر غريبه و آشنايي اين امواج رو ميبينه.