اشتياق

 

     پس بگو چرا امروز <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

     از صبحِ عَلی الطُلوع

     روز دیگری بر من می تابد

     و چشم هایم غرق ذوق

     و دلم سبک بال در هوس پرواز است !

     به گمانم

     کسی در اشتیاقِ من

     دل واپس است

     من می دانم این احساس رهائی

     از دلی گرم

     بدون حتی هیچ واسطه ای

     بر من می تابد

     کسی دارد مرا به یاد می آورد

     کسی دارد به من فکر می کند

     من او را می شناسم

     او اهل بهترین آرزوها ی من است

     او رویا هایش در من جوانه می زنند

     او همان است

     که من در اشتیاقش  می سوزم

/ 3 نظر / 5 بازدید
atefeh

سلام...... اولين روز بخور بخواب عالی بود ...احتمالا جواب ميده. نوشته هاتون ماه بود. خيلی لذت بردم..چرا چند روز نمی نويسيد در عرض ۶ دقيقه ۲ تا؟؟!!! خوبه با دوست دوقلوم آشنا شدين؟؟ زياد خودتونو به زحمت نندازين.هر چی برای من نوشتين برای اونم paste کنید.خیلی سر حالم نه؟؟

atefeh

شما دوست کوچکتان را فراموش که نکرده ايد .من آپم وشديدا نيازمند حرفهای پدرانه شما . چون پدرم نبايد فعلا چيزی بداند!!