دینا...  میان ما مگر چند رودِ آب و کومهْ آتش نشسته است

 

که دست های پلِ آرزو های مان هیچ وقت بهم نمی رسند ؟

 

ببین !

 

من از این همه فاصله ذره ای هراس به دلِ بی دلم نیست

 

هراس من از خیلِ پروانه های نگاهِ بی تفاوتِ توست

 

که نه اِنگار وعدهْ ما تصرفِ بوسه و

 

دل داریِ آهویِ بی جفت بود !

 

دینا جان

 

تا کِی مثل نازکیِ نسیم

 

میلِ رفتن می کنی ؟

 

مگر تو برای آمدنِ زلالِ باران

 

همهْ آن گیسِ بلند

 

 که به قامتِ همهْ دردهایت بود

 

به تیغِ فریادِ ذوقِ نیامده دِرو نکردی ؟

 

و بر گردنِ سقاخانهْ تشنه و تب آلود

 

سینه ریزِ باران نساختی ؟

 

بیا تا با آمدنت

 

 آئینه ای در برابرِ ابرهایِ مغموم بگیریم

 

تا ابر ها شانه به سر کشند و

 

و به همین سادگی

 

گِره ازگیسِ بارانی وا کنند.

 

من می روم در آن کوچهْ پیچَک پوش

 

زیرِ پلکِ آن پنجرهْ رو به نیامدنِ همیشگی تو

 

من البته هزار بارِ دیگر

 

 سرِ قرارِ همیشگیِ پنجشنبه هایِ انتظار

 

آنجا منتظرت بودم

 

حتی با پلکِ بستهْ آن پنجره

 

چندین بار گلدان های لب شکستهْ خاطره را

 

تر و خشک کردیم

 

اما گلدان هم بهانه گرفته بود

 

حالا تا تو از پل گذر کنی

 

چترِ غصه های مرا بگیر

 

 تا آتشِ رویاهای تشنه ات خیسِ باران نشود

 

سَلانه سَلانه و آهسته بیا

 

من سرِ قرار به انتظار تو می مانم

 

/ 23 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هویت گم شده

سلام زيبا و بسيار خواندنی به اميد ديداراگر باشم و برگشتم من نيستم

bachehaye-proo*hassan*Hanoosh*

با سلام خدت دوست عزيز عرض کنم ما همون بچه هاي پررو هستيم ولي به دلايلي اون وبلاگ رو ترک کرديم و يه جايه ديگه اساس کشي کرديم اخه اونجا مشکل داشت الان هم يه وبلاگ جديد زديم بي صبرانه منتظر حضور سبزتون هستيم اميدوارم در بهتر شدن وبلاگ به من و داداشم کمک کنيد

الهه

تا تلاقي خطوط موازي به انتظارت خواهم نشست ... سلام ممنون که اومدی آپم و منتظرت هستم شاد باشی

دریا

سلام دوست عزیز.خیلی زیبا بود.موفق و شاد باشی!منم اپم

گل گلدون من

به قول قديميا............ای ول تغييرات....................خب...........حالا نوبت تغيير قالبته.................يک قالب ساده با يک بک راند رنگی......الان می گی من وقت ندارم اين ابجی هم هی تز می ده

hamid

باريک الله آقا مسيح خودمون عجب وب لاگ قشنگی درست کردی. کارت خيلی درسته بابا... ولی چرا يه هفته است هيچی ننوشتی.... حالشو نداشتی.

bibinaz

سلام.. همه سالهائی رو که سپری کردم دنبال يه شونه بودم يه شونه مطمئن که سرمو بزارم روش و گريه کنم .. .. روزا طولانی تر شدن و منم پير تر شدم ولی بالاخره شونه ای رو که برا ش جون کنده بودم پيدا کردم .. حالا شونه رو پيدا کردم ولی زیاد نمیبینمش که سرمو بزارم روش !!!

الهه

شنبه: با نگاهي عاشقانه مست شدم يكشنبه: به او گفتم گرفتارت شدم دو شنبه : همچو لیلی عاشق صحرا شدم سه شنبه : بی وفایی کرد و من گریان شدم چهارشنبه : اسیر هجرانش شدم پنج شنبه : او رفت و من در عاشقی فانی شدم جمعه : بی او تنها شدم و از تنهایی ... سلام ازت ممنونم که اومدی خوشحالم کردی جوابی که به سوالم دادی عالی بود شاد باشی بازم منتظرت هستم

دریا

سلام دوست عزیز.ممنون از حضور مهربونت.خیلی زیبا بود.موفق و شاد باشی! منم اپم

nemigam ke

فقط مي گم خسته نباشيد منم مثل دينا شدم