<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 


کوچه های کودکی

 

من هنوز كوچه هاي كودكيم را گم نكرده ام
هنوز اميدهاي كوچك من
از طلوع صورتي صبح شروع مي شود
و با گل هاي كاغذي اوج مي گيرد.

هنوز شبها پيش از خواب شعر فروغ را مي خوانم
هنوزدلم هواي پرسه ي شبانه مي كند

 و با مثنوي راز و نيازميكند.

هنوز بي پرده به تماشاي رويا ميروم

 و جاي پرسه و رويا را نميدانم.
هنور ميايم سر خط و هي مي نويسم عشق

و تازه بعد ازاينهمه سال مي فهمم فقط چشمهاي ليلي را كشيده ام

 و مجنون را جا گذاشته ام.
هنوز بوي دلي را استشمام ميكنم

 كه در غربت آن بوي آشنا مي بينم.


هنوز ميدانم كه بايد بروم اما ايستاده ام!!
هنوز قطار خالي ميرود

 و من جامه دان را رها نكرده ام
هنوز در ميان اين دو واژه كه عشق مهمتر است يا تفاهم
؟

 مانده ام!

 و با خود به تفاهم نرسيده ام.

هنوز حواس من پيش پرنده ايست
كه بر بالاترين درخت خيابان
ايستاده است

و درخت را ادامه مي دهد
و من سرم را تا آخرين سلول
در باد رها مي كنم
باد موهايم را به آسمان ميبرد
و من بر تنهاترين درخت خيابان
پرنده ميشوم.

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
قمارباز عاشق

سلام خيلی زيبا بود . دوست من خوشحال می شم به منم سر بزنی و منو راهنمايی کنی. سر دو راهی موندم به راهنمايی های شما نيازمندم

everblue

من هم هنوز دلم می‌خواد بچه باشم. گاهی آلبوم کودکی‌هايم را ورق می‌زنم و چند قطره اشک از چشمانم سرازير می شود. فقط عشق از آن موقع باقی مانده.... راستی شما چطوری با فونت کودک می‌نويسی؟ يعنی اينجا محدود به تاهوما است! پس شما چکار می‌کنيد؟

ard

خوب است می دانی که بايد بروی ولی بد که هنوز و هنوز و دست دست می کنی / ۱۲ بهمن گرامی باد / موفق باشی