Woman Drinking تکليف

                                    

 

سرانجام باور می کنند<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

که من شعر هایم را کلمه به کلمه

و حرف به حرف 

در همین کوچه های معمولی

و در همین خیابان های کور

از لب هایِ روسپیانِ به تکلیف نرسیده

و از تاول هائی که در رُز های قرمز

ناشیانه و عجول استتار شده اند

می چینم

مگر اشکالی دارد

که وقتی در مِصرعی بی تکلیف می مانم

از دهان های گشاد روده های خالی

و چشم های منتظرِ فقط یک ترمز

و رنگ آبی اسکناس های عرق کرده

که بوی شهوت می دهند

بنویسم

بعضی ما آدم ها

صبح که می شود

از خانه می زنیم بیرون

یک زنبیل به دست داریم

و رد بازارِ تَره بار می گیریم

تا غذایِ شرافتمان را جوری مهیا کنیم

بعضی از آدم ها هم که شبیه ما هستند

معلوم نیست کجا می خوابند

و از کجا می آیند

صبح که می شود

یک سفره با بوی نان

نوک بیل یا کلنگی می بندند

و مثل لشکریان عمروعاص

امید های ساده شان بر نیزه

سوی بازار فروش آدم و کار می روند

تا قلچماق ترین آنها انتخاب شوند

وبقیه می مانند

با هزار خط بیهوده بر کف آسفالت

شاید

طرح موهوم سر پناهی که نیست

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
heni

هميشه تا حال ... از حال تا اينده ... اين قصه تکرار ميشه !‌

آینه

خواندم اين بارهم سکوت...

atefeh

خيلی وقت است از شما بيخبرم...نميدانم جزء کدام دسته از‌ آدمها در شعرتان هستم؟ هر چه هستم خوب نيست..