خیلی چیزها است

که می خواستم همین حالا از تو بپرسم

چه برفی می بارد!

تنابنده ای نیست

جز این مزار

جغدی بالای ویرانه ها

افرا فرو افتاد

آیا شاعران شنیدند

زبان حال سنجاب را!

بادهای خزانی

کلاله های خشکیده را می برد

کجا سبز خواهند شد!

عنکبوتی

میان قاب این پنجره

مردار مگس های تابستانی

آهسته ابرها می گذرند

یکی یکی

ازپشت شکوفه های بادام

بالای برج نگهبانی

سرباز مرا می پاید

من این پروانه سرخ را

این کودک .. این توله سگ

چه اشتیاقی

اسمی برای هم ندارند!

نشانی از رد پاهایم نیست

فقط موج ها مانده اند و

صدای این پرنده گمنام

/ 16 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حميد

مهين

سلام خواستم تولدت را تبريک بگويم . تولدت مبارک

افرا

پروانه من در دامي افتاده است كه عنكبوتش سير است نه ميتواند پرواز كند و نه مي تواند بميرد...

هما

سلام باز هم نوشته های شما من را ياذ سهراب انداخت دير زمانی است روی شاخه اين بيد مرغی نشسته کو رنگ معماست نيست هم آهنگ او صدايي .رنگی چون من در اين ديار تنهاست موفق باشيد

پری

ببخشيد اسمم رو عوضی نوشتم

پزس

سلام.. نميدونستم تولدتون بوده مبارک باشه.. چرا خبر نکرديد. درضمن من هيچ شباهتی بين شعرهای شما و سهراب نميبينم... هما خانم مرتب پيام ميگذارند ولی وب لاگشون را نمينويسند ما هم بخوانيم.

.

این کودک .. این توله سگ چه اشتیاقی اسمی برای هم ندارند! تصويرش خيلی قشنگه.

رامين

سلام خوشحالم که پای بر دشت دلتنگیهایت گذاشتم من هم مثال تو دلتنگی از تبار خاک!!!!! هستم دلتنگ باش که دلتنگیت برای دلتنگان عالمی است موفق و سر بلند باشی

صوفی

از آن دور ها مي گوييد که چه نزديکيد به قلبها و زبونها و احساس.....

فرزانه احمدی

سلام آقای طالبیان فکر کنم ازم ناراحت شده باشی اگر اینطوره ببخشید