پنجره ای برای دلتنگیها

 

 

مرا ببوس

تقويم سال  1331  را نشان ميدهد .دولت دكتر مصدق بر سر كار است فضاي سياسي ايران شديدا بحراني است .

دانشگاهها مثل بمب در حال انفجار شماره هاي معكوس را تجربه مي كنند.

روشنفكران و دانشجويان يا در صف جبهه ملي يا در صف كمونيستها با عوامل كودتا دست و پنجه نرم مي كنند و فضاي سياسي كاملا باز و شفاف است.

در محوطه دانشگاه تهران يك جفت چشم خسته و يك دل بي پروا با چشمان دختري زيبا و رعنا برخورد مي كند.آتشي كه در دل مرد انقلابي بر پا مي شود لحظه اي شبنامه ها و جزوه هاي تكثير شده كاپيتال ماركس در كيف دستي اش را فرموش مي كند و بر آواي دل متمركز مي شود.

نگاه مرد آهنگ آرام قدمهاي آن سيمين وش را تا ايستگاه اتوبوس روبروي درب خروجي دانشگاه بدرقه مي كند كه يكباره صداي دوستي همرزم پسرك را كه دقيقه اي باخود نبود به هوش مي آورد و براي حضور در جلسه همآهنگي جنبش دانشجوئي درب  غربي خروجي دانشگاه را  با عجله ترك مي كند.

او كسي نيست مگردكتر حيدر رقابي انقلابي سال 1330 كه اينك دلش هر جائي شده و هواي نسيم طره هاي آن دختر سيمين وش را تنفس مي كند.

سر تا سر سمستر زمستان 1331 را به چشمهاي او كه دوستش دارد زندگي ميكند و در فرصتهاي كوتاه با او نقشه هاي زندگي آينده را ترسيم مي كنند.

پدر دخترك كه احساس جديد دختر را حس مي كند پس از آشنائي با پسر و تنها به جهت اينكه فردي سياسي است و آينده مبهمي انتظارش را مي كشد از ادامه تماسهاي دختر با حيدر جلوگيري مي كند.

تلاقي نگاهها تا تيرماه 1332 ادامه مي يابد و دو دلداده در محوطه دانشگاه به احساسهاي يكديگر پاسخ ميگويند.

مرداد ماه است و شبي هولناك و گوئي فضاي باز سياسي به انتها رسيده و گماشتگان كودتا در پي شناسائي تك تك رزمندگانند تا در فرصت مناسب زمينگيرشان كنند.

دكتر حيدر رقابي فرصتي براي ماندن ندارد قلم را به دست ميگيرد و اينگونه مي سرايد :

مرا ببوس مرا ببوس

براي آخرين بار

تو را خدا نگهدار

كه مي روم بسوي سرنوشت

بهار ما گذشته گذشته ها گذشته منم به جستجوي سرنوشت

در ميان طوفان هم پيمان با قايقرانها

گذشته از جان بايد بگذشت از طوفانها

به نيمه شب ها دارم با يارم پيمانها

كه بر فروزد آتش ها در كوهستانها

 

شب سيه سفر كنم ز تيره راه گذر كنم

نگه كن اي گل من سرشت غم به دامن

براي من ميفكن

 

ساعت دوازده شب 27 مردادماه 1332 است كه حيدر از دوستش هومن وفادار ميخواهد كه با هم به درب منزل دختر رفته و از او خدا حافظي كند.

به كوچه موعود كه مي رسند حيدر از ديوار منزل بالا مي رود و خود را به حياط و به پشت پنجره اطاق خواب دختر مي رساند چرا كه پدر از ارتباط اين دو ممانعت مي كرد.

در آن تاريكي و از پشت پنجره نا گفته ها را زمزمه كردند و سپس حيدر به كوچه بازگشت و راه خانه مجيد وفادار آهنگ ساز معروف و پدر دوست حيدر را در پيش گرفتند. در تمام طول راه حيدر آهنگ شعر خود را مرور مي كرد تا به مقصد رسيدند.

مجيد وفادار با ديدن و خواندت شعر نيمه تمام حيدر و آهنگي را كه حيدر قبلا در ذهن مرور كرده بود ويولن را به دست گرفت و آهنگ مرا ببوس را براي اولين بار در آن شب ظلماني نواخت.

سپس به حيدر گفت كه شعر نيمه تمام است و بايستي تمامش كني.حيدر با اينكه بايستي ظرف 24 ساعت تهران را براي هميشه ترك ميكرد شب را تا صبح نخوابيد و بقيه شعر را اينگونه براي دلدارش به انتها رسانيد:

 

مرا ببوس مرا ببوس

براي آخرين بار تو را خدا نگهدار

بهار ما گذشته گذشته ها گذشته

منم به جستجوي سرنوشت

 

دختر زيبا

امشب بر تو مهمانم در پيش تو ميمانم

تا لب بگذاري بر لب من

دختر زيبا از برق نگاه تو

اشك بي گناه تو روشن سازد يك امشب من

 

مرا ببوس مرا ببوس

براي آخرين بار تو را خدا نگهدار كه مي روم به سوي سرنوشت

بهار ما گذشته گذشته ها گذشته

منم به جستجوي سرنوشت

 

حيدر دلدار را به اجبار ترك مي كند و راهي آمريكا ميشود و تا انقلاب 1357 در آنجا ميماند.

بعد از سال 1332 آهنگ  مرا ببوس كه توسط مجيد وفادار ساخته شده بود در ساز  پرويز ياحقي شكل و فرم اصلي خود را پيدا مي كند و آقاي حسن گل نراقي از بازاريان تهران كه صداي لطيف و گرمي هم داشت شعر حيدر را بهمراه ويولن ياحقي زمزمه كرد و داستان اين عشق كوتاه و پاك را به خاطره ايران و ايراني سپرد كه گوئي هر گاه كه اين آهنگ و شعر شنيده شود بوي تازگي دارد. بدان جهت كه اين دو غنچه شيدا هيچ وقت باز شدن را تجربه نكردند و براي هميشه ترنم عشق را جاودانه كردند.

گفتني است كه حسن گل نراقي يكبار در عمرش آواز خواند و آن هم شعر مرا ببوس.

حيدر شعرش را براي دلداده نخواند اما براي او سرود . شايد آن دخترك بارها و بار ها آهنگ مرا ببوس را شنيد و اشك ريخت اما هيچگاه ندانست كه اين شعر و آهنگ هديه حيدر براي او بوده است.

 

 

 

 

+نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸۳/۱٠/٢٩ساعت۸:٠٥ ‎ق.ظتوسط مسیح اله طالبیان | نظرات ()