پنجره ای برای دلتنگیها

 

 

دلتنگی امروز با دختران رز به نجوا می نشيند و آنکه قامتی بر ارغوانی تحيل ميکند و با سز انگشت مهر به سبو بوسه ميزند.

پریان رز

 در بست چلگیس

اثیر مهر را به ارغوانی مینشانند

تا هاجران سراب

 تهی کنند پیاله

و طراوت مستی را بر شرارت صحرا

شکوفه زنند.

شگفتا که قامت ارغوانی در پیاله سرو مینماید

پس بوسه باید زد بر انگشت های کوزه گر

که سرو را از سیال مهر به عروج می سپارد

مگر نه که خاکیم در انتها؟

دست ها را به پرواز سپید رها کن

که خاک میکده باشی یا گلی از برای پیاله

پیاله ای که تهی می کند به کام آن سرخ آتشین

و پر می شود ز راز

با تبسم بوسه و قطره ای از جبین مسافر

که دور دور لیلی و مجنون با هم است

 

+نوشته شده در شنبه ۱۳۸۳/۱٠/٢٦ساعت۱٠:۳٩ ‎ق.ظتوسط مسیح اله طالبیان | نظرات ()