پنجره ای برای دلتنگیها

 

 

 

 

راز پائیز

 

دستهای سبز بر شاخه ها

شکفتن راز جوانه سروده اند

در قلب پوسته

پوسته ضخیم درخت اقاقیا

این جاری زندگی است

که دستهای سبز شاخه

بدین سان ترانه گوست

 

مادر  به کودکی و معلم به مدرسه

و یار در هنگامه های عاشقی

همه از عشق گفتند

و من هنوز در حسرت آنم که چیست این تلخ وش

که هزاران به خاک میکده قربانیان او شدند

قربانیان بی شمار بی آنکه شاهد مقصود در آغوش

بلکه سرابی به رنگ باور موهوم

در قاب خاطره دیری است

 فقط تصویر است

 

من یار و باغ و خاطره بر آب بسته ام

من این سراب مصور به باد داده ام

تنها به کنج پنجره گلدان یاس

شاید تمام راز نگفته درون اوست

 

بنگر به شاخه های نازک عریان به وقت سرد سپید

چگونه طناز جوانه میزنند

آن دم که کوبه های پنجره

با سر انگشت لطیف نسیم بهار

مژده ی سبز آمدن دارد

 

جوانه به نوروز لبخند سبز میزند

و یاس پیراهن حریر سبز به تن می کند

و رها در آغوش بهار

که از شهر انتظار یک بغل آغوش رهائی

به سوغات آورده است

 

چه زیبا ست خنده ی سبز یاس

پیچیده در شراره های طره ی خوشبو

و ستاره های بنفش آذین طره ها

و حسرت ماه با خیل ستاره های ندیم

بر شاخه های امید که اینگونه بی ریا

آغوش سبز امن بر نسیم می گشاید

 

ستاره های بنفش

چه زود در هجرت  ذوق میسوزند

تا سبز طره ماند و کنج دنج  آغوش نسیم

و برگها ی باکره در گرم حجب بوسه

در اندیشه های رنگ

گوئی که سرخ نارنجی

 

پائیز ذوق

آرامشی از پس بوسه های گرم

حجب عروس باکره

سرخی گرم گونه های سبز

و زردی حلاوت آغوش

و سرخ نارنجی تمنای تشنه

که سیراب گشته از سر مهر

 

و اینک به باد سرد سپید

هجرت نسیم به دور گرم

و بدرقه ابری یاس

همه ی رنگ سرخ نارنجی

با کاسه های اشک

بر پشت پای یار به بدرقه می نشیند

و یاس عریان

جاری ذلال عشق در حبس می کند

تا کوبه ای دیگر بر پنجره ای بنفش

ونوید آمدنی دیگر

و چوب خطی دیگر بر ساقه

نشانه ای بر عشرتی که رفت.

و تولد خاطره

 

+نوشته شده در شنبه ۱۳۸۳/۱٠/۱٩ساعت۱٢:٠۳ ‎ب.ظتوسط مسیح اله طالبیان | نظرات ()