پنجره ای برای دلتنگیها

 

 

بلم های خیال بادبان افراشته اند

و نسیم شوق مرا به سرزمین رویا میبرد

قایقم بر دستهای آبی دریا

چون قوی آرمیده بر امواج مهر

با هزاران غنچه ی رویا

رو به شهر آرزو ست

چیست راز این قطره محال اندیش ؟

که  این چنین به هیبت من

در شهر رویاها ستاره باران است

و ماه اینک تنها

و من دامنی پر از ستاره دارم ؟

ای خالق زیبائی - ای زاده تنهائی

ای نقطه رویائی - ای خال سیه

این قطره که من هستم - یک گنبد در جوشم

در کار من بیدل آن گل زچه بسرشتی ؟

هفت گنبد مینائی یک ذره نگین من

من شورش آهنگم ای نقطه تنهائی

من در عجبم اینک - من مانده ام و ساحل

در بدرقه ام بدرقه مرغ خیالم

و تو رویاوش سیمین به کنارم

و گهی دور از آن آبی احساس مرا میخوانی

و منم بند بر این ساحل و غمناک

 به تعداد خیال تو سر و چشم و سخن های ترم

 

+نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۳/۱٢/۱٠ساعت۸:٥٩ ‎ق.ظتوسط مسیح اله طالبیان | نظرات ()