پنجره ای برای دلتنگیها

داشتم فکر می کردم که عشق ، علاقه و رویا فقط در دل انسان است که بغض می شود ؟

اما این عکس را دیدم  !

 

آلبوم را ورق زدم این عکس آمد . یک دل خشک شده زیر خاک و یک دل شیدا روی خاک .برای هم می تپند .این جا گورستان سرباز های آمریکایی است .

حالا خودتان قضاوت کنید .من چه واژه ای پیدا کنم و شعر این شیدایی ها را بنویسم ؟ باور کنید فقط شعر این شیدایی ها در نگاه ه ما می تواند سروده شود .اینجا جایی است که کلمات گنگ می شوند.

 

این عکس چند سال پیش توی مسابقه World Press photo برنده جایزه شد . در این  اتاق زایمان امیدی به تولد بچه نبوده و وضعیت دشواری برای به دنیا آوردن بچه پیش آمده بود و هر آن دکتر ها تلف شده بچه را انتظار می کشیدند ، در یک لحظه ،فقط یک لحظه نوزاد دست کوچک و لطیف اش را میاره بیرون و دست دکتر را میگیره که مرا نجات بده : دوست دارم زندگی کنم .دوست دارم عاشق شوم و دوست بدارم .

حیرت انگیزه ...اون بچه الان زنده است ....و اسم عکس رو هم دست امید گذاشه اند .

به ارتباط این سه عکس خوب فکر کنید .هزار شعر تر به خاطر شما میاد . برام شعر هایتان را بنویسید.

 

 

 

+نوشته شده در شنبه ۱۳۸٧/٤/۱٥ساعت۱٠:٢٧ ‎ق.ظتوسط مسیح اله طالبیان | نظرات ()