پنجره ای برای دلتنگیها

این چه دنیایی است که این همه با آن غریبه ایم !!!!

عکس قبلی را دیدید ؟

حالا این عکس را هم ببینید .

چه چیزی به ذهن شما تداعی می شود ؟

نمی دانید ؟

عاطفه را آیا باید در فقر جستجو کنیم ؟

نزدیکی با طبیعت را باید بین همین آدم ها جستجو کنیم ؟

من که هنوز به نتیجه مستدلی نرسیده ام ،

اما یک چیز مسلم است و آن این نکته است کا تا وقتی انسان آزاد و رها است در آنصورت به شکل طبیعی خودش می رسد چه در ذهن و چه در رفتار . آن وقت فرقی بین کودک انسان و بچه میمون نیست .و هر کجا ایدئولوژی با بوی گند و متعفن اش انسان ها را در چنبره خود دارد در آنصورت انسان دیواری به وسعت همه ی درنده خویی تاریخ به دور خود می کشد و در عین حالی که خود را به دروغ موجود برترمی پندارد ، نه تنها به هم نوعان خود بلکه به همه ی مخلوقات اجحاف می کند .

اما دلم می خواد یک هایکو برای این تصویر بنویسم چه شما خوشتان بیاید چه نیاید :

 

چه می اندیشد

به گرسنگی کودک ، به یتیمی میمون

یا دوپستان خشکیده ؟

 

جه سخت است

کودک گرسنه ، میمون یتیم و تشنه

و زنی با دوپستان خشکیده  ! 

 

+نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٧/٤/۱٢ساعت۳:٤٦ ‎ب.ظتوسط مسیح اله طالبیان | نظرات ()