پنجره ای برای دلتنگیها

پاورچین پاورچین نیا

 

 

 باور کن

باور کن که این اندوه من نیست

این همان سرو تنها است

 میان شکوفه های آلو

پرنده ای است بر سینه آسمان

غروب پائیز است .

هیچ پیاله ای تاکنون

این چنین که من لبریزم

بر هیچ لبی

حتی افطار نکرد

که من اینک

بر دردرگاه

درگاه گاه گدار حرف های تو

بی کوزه ای

سقای اشتیاق خویش ام

این تو که می گویم

" تویی" که چشم هایت را

دوست ندارم

آن

آن چه من در پی اش می گردم

نگاه

نگاه تو است

از روزن پنجره ای پرده پوش

که هر از گاهی

شمعدانی ها را

می پایی .

نه

نه نه .....

پا ور نچین

لب ورچین و حرف بزن

حرف هایت خیلی قشنگ اند

دل ام

برای بوی پیراهنت

تنگ شده

+نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٧/۳/۱٤ساعت٧:٢۱ ‎ب.ظتوسط مسیح اله طالبیان | نظرات ()