پنجره ای برای دلتنگیها

 

دوستان عزیزی که از این وبلاگ بازدید می کنند سراغ هایکو در حال و هوای پائیزی را گرفته اند .

پائیز از نظر حس هایکو به تنهائی ، سرگردانی و بازبینی سن تقویمی و گذرای انسان ها دارد.

ترجیح دادم این بار ترجمه چند هایکو در مود و حال و هوای پائیزی ، از استادان بنام هایکو در ژاپن را برایتان به ارمغان بیاورم . اگر در انتقال محتوا و حس هایکو ها از انگلیسی به فارسی نقصانی می بینید این قصور از من است و نه از شاعران این هایکو ها .

 

پائیز آمده .....

کار هر روزه من هم

نقاشی بوته های پر گل است

 

این هایکو را " شیکی" در قرن نوزده نوشته . آن روز ها مریض بود و اغلب در بستر بیماری آرمیده بود. دوستان و مادر و خواهرش انواع و اقسام گل های پائیزی را برایش هدیه می آوردند و او اوقاتش را به نقاشی این گل ها در بستر می گذراند . پائیز برای نقاشان بهترین فصل سال است .همه جا رنگ ها بجای گل ها می شکفند . در این هایکو شیکی زندگی یکنواخت خودش را به تصویر می کشد ، بالا و پائین رفتن تب هائی که مدت ها است با آن انس گرفته است و ساعت های متمادی که در کنار پنجره بیرون را می نگرد . و از طرف دیگر شیکی اینجا وجه دیگری از پائیز را توصیف می کند ، یعنی ویژگی بدیع و زیبای مناظر پائیزی و نقاشی گونه بودن هر منظری در این فصل با شکوه و در نهایت زیبائی این همه رنگ های آرام .

فقر ....

به سر تا پایش چنگ زده

این صبحگاه پائیزی

 

بوسون شاعر و نقاش در قرن هفدهم ، در این هایکو بوسون به کسی که به ناگهان دچار فقر شده  اشاره نمی کند بلکه. اینجا صحبت از یک فقر مستمر ، یک درد مزمن و دیرین است. چیزی در این هوا ، چیزی پائیز گونه که حس نا امیدی را می پراکند و یا به زبان شاعرانه نوعی هم آهنگی و سازگاری بین این فقز و پائیز وجود دارد که با صبحی صبح و بامدادی آن هنگام ناسازگار است .

 

این پائیز ،

چه پیر شده ام

آه ، ابر ها ، پرنده ها

این هایکو را" باشو " در اوایل پائیز و درحین سفر موقعی نوشت که افکارش غوطه ور در مرگ و پیری بود . شب هنگام است و حدود دوهفته بعد باشو می میرد.پرندگاه آسمان هر یک آشیانه ای دارند ، روباه سوراخی برای آرمیدن دارد اما پسر انسان بالینی برای سرش ندارد . آوا و صدای این شعر سهمگین است.باشو در اینجا حالتی شبیه هق هق و بغض دارد اما باشو در چنبره روح و جان دوسطر اول اطراق نمی کند و وامانده نمی شود بلکه در سطر سوم طبیعت واقعی خودش را بخاطر می آورد ، که مثل طبیعت ابر ها و پرنده ها است . ابر ها بدون هیچ لذتی گرد هم می آیند و بدون هیچ دردی از هم می گسلند و محو می شوند و همچنین مرغان آسمان . اما این ابر ها و مرغان و ماکیان چیز های بیرونی و بیرون از هستی باشو نیستند ، بلکه بخشی از خویشتن باشو هستند . در واقع این تصاویر و مفاهیم همان معنی و مفهوم بازگشت ، بازگشت باشو به طبیعت است ، برگشت به طبیعت خویش .

 

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٦/٧/۸ساعت٤:٠۸ ‎ب.ظتوسط مسیح اله طالبیان | نظرات ()