پنجره ای برای دلتنگیها

اسلوب های هایکو بخش - ۳

-  اصل تداعی    : The Technique of Association

 

این اسلوب به وجهی از چیز ها و تصاویری اندیشه می کند که چگونه چیز های مختلف به گونه ای به هم وابسته اند و چگونه این چیز ها یک جمع واحد را می سازند .

 

در مکتب ذن به این اسلوب ، سبک " وحدت "

و یگانگی می گویند ، خلاصه اینکه این اسلوب نشان می دهد که چگونه هر چیزی بخش و جزئی از چیز دیگری است .

 

لازم نیست که به آئین بودا معتقد باشید و همچنین در مکتب ذن خبره باشید تا وحدت چیز های به ظاهر گوناگون و مختلف را ببینید ، کافی است که با چیستی آن چیز ها آشنا باشید ، آنوقت است که خود به اشراق و این تابندگی خواهید رسید :

 

 

 

کجا رفتند والدا ن ما ؟

 

 

آلو بن کوهی

 

باز غرق شکوفه است

 

 

 

 

در این هایکو ، اگر برای شما دیدن " وحدت " و یگانگی  بین درگذشتگان و نیاکان ما و شکوفه های درخت آلو در بهاران مشکل است و چنانچه تداعی رفتن ها و آمدن ها به شکلی دیگر ( تناسخ بقا ) مبهم است پس بهتر است به هایکوی زیر توجه کنید :

 

پا به پای اسب  سمند

 

هر دو به آفتاب می رسند

 

قدری سایه سار کوهستان

 

 

 به ترجمهء دیگری از این هایکو توجه کنید :

 

 

می آیند میان آفتاب

 

اسب و سوغاتی اش با هم

 

تکه ای سایه سار کوهستان !

 

 

 

خانم رایش هولد می گوید که اگر داستان زایش این هایکو را شرح دهد ، آنوقت نه تنها به روح این هایکو نزدیک می شوید بلکه آن وحدتی که مورد بحث است نیز بطور واضح خود نمائی خواهد کرد .

 

خانم رایش هولد می گوید : در یک صبح بهاری داشتم به کره اسب هائی نگاه می کردم که در چمنزار پائین دست کوهسار بلندی می چریدند و هنوز سایه سار کوه بخشی از چمنزار   ، آنجا که اسب ها می چریرند ، را پوشانده بود.

 

 

همانطور که کره اسب ها در سایه سار کوه می چریدند و به آفتاب نزدیک می شدند ، ناگهان من فقط به مرز سایه کوه با آفتاب ، جائی که اسبی داشت به آفتاب می رسید خیره شدم. در واقع داشتم می دیدم که تکه ای از سایه کوه از آن سایه بلند پوشیده بر علفزار لغزید و کنده شد و پا به پای کره اسب به آفتاب رسیدند و همانجا بصورت سایه اسب کماکان با اسب راهش را ادامه می داد . و خانم رایش هولد بلافاصله این هایکو را نوشت .

 

اما شاید مخاطبی با خواندن این هایکو چننین بپندارد که اسب از علف های علفزار کوهستان تغذیه می کند و لذا اسب از جنس کوه می شود و یا بالاعکس کوه است که اسب میشود . این پندار هم درست است ، وقتی مرز ها و دیوار هائی که چیز ها را از هم جدا می کند برداشته شود آنگاه و آن لحظهء از میان رفتن دیوار ها ، لحظه ای روحانی است که چشم باطن و درون باز می شود و تعجبی ندارد که شاعران و هایکو سرایان همنوا و هم آهنگ آن لحظه ها ی اعجاز انگیز شوند و آن شهود و آن لحظه را در شعر و یا هایکو ماندگار و همیشگی شود .

 

در این هایکو یگانگی و وحدت بین کوه و اسب به وحدت بین سایه سار کوه و سایه اسب می انجامد و هر آنچه شاعر می نویسد چیزی جز شرح زندگی و جریان چسز ها در حین وحدت نیست .

 

به چند هایکو از شاعران ژاپنی که به نوعی از این اسلوب بهره گرفته اند توجه کنید :

 

 

 شاعر : سای مارو

 

 

 در امتداد بلند رود

 

پرواز  پرستو

 

گوئی جریان دارد

 

 

 

آنچنان این پرستو آرام بر فراز رود بلند و صاف پرواز می کند که گوئی دل در دل رود بسته و با رود جریان دارد بجای آنکه پر بزند و پرواز کند ، گوئی در آسمان صاف موازی آب رود جریان دارد .

 

 شاعر : موری تاکه :

 

 

گلبرگ فرو افتاده آیا

 

به شاخه اش باز تواند جست ؟

 

 

چه آرام پروانه ای همرنگ شکوفه ،  از شکوفه جدا می شود و رو در سایه ء درخت پرشکوفه به پائین سبکبار می لغزد ، شاعر تصویر کلبرگی از شکوفه را می بیند که از شکوفه رها شده و راه خاک زیر پا را دز پیش می گیرد ، اما به ناگهان مسیر و اراده عوض می کند و را آمده را بر می گردد به مقصد شکوفه ای که تنهایش گذاشته بود . تداعی گلبرگ شکوفه از پروانه و یا بالاعکس تداعی پروانه از گلبرگ رها شده از شکوفه داشتن .

 

نه ، پروانه ای بود آن !

 

 

 

+نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٦/۸/۱ساعت٥:٤٧ ‎ب.ظتوسط مسیح اله طالبیان | نظرات ()
يک شعر کوتاه و ادامه اسلوب های هايکو

پائیزانه

این راه ..

نه با من تمام می شود

نه با تو ..

نه با خیال هزار پیله ء پوسیده

حالا هی حوصله از کوچ و کولی

بگیر و برو ...

گیرم به آخر این پائیز هم رسیدی

کو برگ ؟

کو بر ؟

کو چشمی و سرمه دانی ؟

دیشب

خواب اجاقی روشن می دیدم

پر ها را یکی یکی داغ می کردند

جای هیچ کسی خالی نبود

همه جا انتظار باران بود

باد می آمد

تو که آمدی

فهمیدم که صبح ماندنی است

 

 

ادامه ء اسلوب های هایکو :

2- اصل تقابل  Contrast

در این اصل  اینطور به نظر می رسد که کار شاعر اینجا بسیار ساده و سهل است ، کاری که باید انجام دهد فقط متقابل کردن و در برابر هم قراردادن دو تصویر است ، به این مثال توجه کنید :

تند بار بهاری

آویز سرشاخه های بید افشان

جوانه های سبز

 

هیچگاه از پس تند باری بهاری ، برگ های نورسته بر شاخه های بیدی افشان را دیده اید ؟

شور انگیزی این اسلوب در هیجان و شوری است که از تقابل و برابر نهشت چیز ها و تصاویر بوجود می آید. در بیشتر آن لحظات الهام و یا " لحظهء هایکو " مجموعه تصاویر روشن ، یک علاقه و دلبستگی درونی در شاعر و مخاطب القا می کند . با این حال بخش اعظمی از شگفتی های زندگی و حیات نتیجه تقابل و برابر نهشتی چیز ها است و بدین لحاظ است که این اسلوب یکی از اساسی ترین تکنیک ها در سرودن هایکو محسوب میشود.

به این هایکو از بوسون BUSON توجه کنید که چگونه از تقابل دو تصویر به ظاهر نا مرتبط چه معانی دهشت آوری روح مخاطب را در چنبره خود می تکاند :

 

سرشاخه های پرشکوفه ء آلو

و روسپی ها که در اطاق های سرخ

لباس شب می خرند

 

بهار آمده است و روسپی ها در خیال لباس های شب ، که اینک ندارند ، سرگرم کارند تا بدست آورند . شاید آن ها هم در این بهار بهاری شوند !!!!

سطر اول و دوم این هایکو به دنیای طبیعی و طبیعت مرتبط است ، سطر دوم و سوم به دنیای مرد ها وابسته است که هر دو تصویر در حالیکه ظاهرا به هم نا مرتبط هستند، با هر ذهن ساده ای قابل دیدن و تشخیص است و در وحدتی غیر قابل تفکیک با هم تخیل می شوند . با این وصف این همجوشی تصاویر برای بوسون تا اندازه ای بیرونی و عینی است تا اینکه درونی و ذهنی باشد .

این دو تصویر از هر جنسی که باشند مهم نیس ، اهمیت قضیه در این است که از تقابل دو تصویر ساده همه حس مخاطب بیدار میشود تا به چرائی آن چیز های ناگفته بیندیشد .

 

باشو در همین حال و هوا هایکوئی دارد که برای تکمیل حس هایکوی بوسون در اینجا به آن اشاره میکنیم :

با روسپی ها

زیر یک سقف خوابیده ایم

گل های شبدر و مهتاب

 

باشو ، شاعر هایکو سرای ژاپنی در طی یکی از سفرهایش در بین راه در قهوه خانه ای سر راهی شب را اطراق می کند ، فصل فصل پائیز است و چند روسپی آواره هم آن شب را در همین مکان سر می کنند. به یکباره باشو نگاهی بر صورت معصوم روسپی های غرق در خواب می اندازد و مهتاب و گل های شبدر که آنجا  بیرون ، در هوای سرد پائیزی در نور  مهتاب جلوه ای زیبا و معصوم را به ذهن متبادر می کند نظر باشو را جلب می کند. هیچ تفاوتی بین باشو ، بین آن مهتاب و گل های شبدر و این روسپی های سرگردان نیست . زندگی  همین است که می بینیم ، واقعیت همین است که همین الآن خودش را نشان می دهد .

                                                                                                             " ادامه دارد "

+نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٦/٧/٢٩ساعت۳:٤٤ ‎ب.ظتوسط مسیح اله طالبیان | نظرات ()