پنجره ای برای دلتنگیها

چند هایکوی جدید
پیچک ها
دور سبد پیچیده اند
تا پائیز صبر خواهم کرد

گاهی سبدی را در کنار باغچه گذاشته ای ، وقتی تابستان می آئی به سراغش می بینی گل های پیچک پیچیده اند دور این سبد و تو از برداشتن اش چشم پوشی می کنی ! تا مبادا آسیبی به گل ها برسد .

فرود یکی قطره باران
گل های انار و
آسمان آبی می لرزند


همه شب باران باریده ، درخت ها و گل ها چه بشاش شده اند ، آسمان چه آبی است ؟ تصویر گل های انار و آسمان آبی توی برکه ای افتاده. ناگهان قطره ای باران شب مانده از روی برگی فرو می افتد به برکه و موج های آرام تصویر روی آب را مواج می کند.

نه این کرت سوخته
نه غروب
فقط پرنده ها ، دور می شوند


غروب است و دلتنگی ، مشرف بر کرتی سوخته ایستاده ای و فوجی پرنده دارند به سوی غروب پرواز می کنند ....


 
+نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٦/٥/٢٩ساعت٦:٤٩ ‎ب.ظتوسط مسیح اله طالبیان | نظرات ()