پنجره ای برای دلتنگیها

هنوز هم با هايکو سر می کنم

برف  را کنار می زنم

امروز ، هفت زمستان است

شعر تازه ای از او نخوانده ایم

 

 

چراغ کدام کوچه

روشن است هنوز ؟

فقط روسپی ها می دانند

 

 

 مترسک

چشم به راه غروب ،

صدای آب  !

 

 

پرده را کنار می زنم

بی تعارف ، می آیند به درون

نخست شب پره ، بعد مهتاب

 

 

بی تعارف می گویم : بفرما

هم به مهتاب

 هم این  شب پره

 

 

 

گاهی ماه کامل

گاه شکوفه های گلابی

چه چشم اندازی ؟

+نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٦/٢/۳۱ساعت٧:٢٦ ‎ب.ظتوسط مسیح اله طالبیان | نظرات ()