پنجره ای برای دلتنگیها

 

     رویا ها را ، تعبیر تازه ای باید

      آیا تنها در تاریکی است که دل کبوتر ها را می فروشند ؟

     من که از سکوت این شبگرد ها

     جز صورت جغد و نجوای خفاش نمی بینم

     راستی هیچ دستگیرت شده که چرا گریه های ما تنگ است ؟

     بیخود دنبال بهانه مگرد

     آسمان آبی و آن دود باروت

     یک سینه سرخ دوسه تا پر سفید و سرگردان

     چه می دانم !

     این همه ابر عزادار

     آیا جای خواب و خاطره خالی نیست ؟

      حالا باید برویم بالای بام رویا ها

     تعبیر تازه ای از بوی پونه و

     خواب گل های انار بیاوریم

     می گویند در پیچ و تاب یاس ها

     بالای هر چه رویا است

     دیگر از موج و آب و باران خبری نیست

     راستی ، آیا آن آینه شکسته هنوز به آن درخت مقدس بسته است ؟

      می رویم آنجا خودمان را به آینه گره می زنیم

      خدا را چه دیدی

     شاید هنوز کبوتری سفید روی آن شاخه های پر از انتظار

     چشم به راه است !

+نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٥/٥/٢٦ساعت٢:۳٢ ‎ب.ظتوسط مسیح اله طالبیان | نظرات ()