پنجره ای برای دلتنگیها

 

 

هی سنگ صبور !

 

سرخی گل های انار سوخت

 

یعنی که رفتند با هزار سرب سرخ برگردند ؟

نه

به گمانم کسی کبوتر سربریده ای در چنته دارد

 

گوش کن صدای کلاغ نمی شنوی ؟

 

دارند بر فراز سگی می چرخند

 

لاشه خورشید به دندان سگ ها است

 

کاش می دانستم اینجا کجا است ؟

 

آیا رابطه ای بین غسالخانه و سلاخ خانه میبینی ؟

 

چرا خون بر نیش آهوان خسته قندیل بسته ؟

 

هوا بس ناجوانمردانه سرد است

 

کاش لب ها ذوب می شدند

تا کی این راز مگو

 

حکایت هجران را

 

بر سینه تو سنگواره می کند

 

هی آلاله های دوشیزه

 

قد بکشید

 

+نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٥/٢/۱۸ساعت۸:۱٥ ‎ق.ظتوسط مسیح اله طالبیان | نظرات ()