پنجره ای برای دلتنگیها

 

جائی هست کبوتر یاکریم به سیخ می کشند

 

دلم می خواست این سکوت می شکست

 

یا کوبه ای منتظر

 

بر دری بی درگاه صدا می کرد

 

اگر که این همه قاصدک در تاریکی و طوفان بجائی نخواهند رسید

 

معلوم است که وقتی بخواهی برای خواب های غریب ات گریه کنی

 

سکوت علامت آرامش نیست

 

نگران مباش ، حالم خوب است

 

فقط نمی دانم چرا

 

امسال پرنده های مهاجر بر آسمان این نواحی طلوع نمی کنند ؟

 

به خدا من کاری نکرده ام

 

فقط گاهی دلم برای حرف های ناگفته میسوزد

 

از حرف های ناکامی که هیچگاه صدائی بر نخاست

 

حالا گیرم به رویای آن کلمات خاموش

 

در خواب آرامش صدای مادرم گریه ام گرفت

 

باید از گرگ های یائسه بخواهید که سرزنش ام کنند ؟

 

خسته ام دینا ، خسته

 

تو دعا کن این سکوت بشکند.

 

 

 

تا یک دریچه هست ، تاریکی وجود ندارد

 

ما از کدام پَسینِ سایه سوز آمده ایم ؟

 

ما که وقتی می آمدیم سینه هامان پر از ستاره بود

 

حالا یکی نیست بگوید چرا ؟

 

چراتبسم این آهوان خسته

 

بر نیش گرگ های یائسه می خندد ؟

 

آرام باش ستاره مغموم من

 

آیا کسی در نور ، ستاره می بیند ؟

 

مطمئن باش سار پر شکسته

 

باید کسی تو را در تارُک تاریکی

 

و از همین دریچه کوچک دیده باشد

 

وگرنه بی دلیل نیست که چشم دریا پِلک می زند.

 

مهم نیست

 

گرچه آن همه رویا یکی بر آسمان ننشست

 

اما روزی از همین روزها

 

وقتی صیادان خسته  - بی صید از راه برسند

 

سینه ام خواهد شکفت

 

 

+نوشته شده در شنبه ۱۳۸٥/۱/۱٩ساعت۳:٥٩ ‎ب.ظتوسط مسیح اله طالبیان | نظرات ()