پنجره ای برای دلتنگیها

کویر و پرنده

 

هیچ کس نمی داند این پرنده از کجا آمده است

 

اینجا بر این دیوارِ بی پناه چه می کند؟

 

یا با این بادِ نسیم کش چه می گوید ؟

 

ارواحِ سرگردان کویر می گویند

 

هیچ حرفِ خاصی از خوابِ شکوفه ها با او نیست

 

فقط در گردباد به دنبال آشیانه می گردد

 

 هنوز معلوم نیست

 

معلوم نیست هنوز که چرا غروب اینجا نمی خندد

 

اصلا آیا خار هم خاطره ای از پروازِ پروانه دارد ؟

 

این های و هوی باد در سینه خار برای چیست

 

پرنده های مهاجر می گویند

 

که پدرانشان گفته اند

 

 اینجا هیچ چیز معلوم نیست

 

رد پائی نیست

 

فقط خاطره ای مبهم بیاد می آورند

 

که وقتی دریا مرد

 

طاقتِ ماندن اینجا طاق شد

 

+نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٥/۱/۱٧ساعت٩:٤٩ ‎ق.ظتوسط مسیح اله طالبیان | نظرات ()