پنجره ای برای دلتنگیها

 

 

سلام

حال همه ما خوب است

ملالی هم نیست

جز نیلوفری که آنقدر در خیال تو پیچید

که نه دیگر پای بر باغچه کوچک خانه دارد

و نه آرزوی بهانه

امسال در غربت سایه تو

اما ابرهای آبستن این نواحی

هر آنچه غصه داشت  بر سر ما بارید

تا خواب از چشم آهو های یائسه

 به رویای شیر دادن رسید

راستی تا یادم نرفته بگویم

که دوسه روزی است دو قمری عاشق

فارغ از حال و کار من و تو و همه اهل این دیار

در کنج تنور بی نان مانده از آن سال های کودکی

هی بی تاب چیزی گم شده

با هم نجوا می کنند

و با یک دریا حوصله لانه قشنگی ساخته اند

من باورم این است که آن بغض ابر و این لانه گرم

بی دلیل نیست

هی شب را به روز دوختیم و روز را به شب

و دریغ از یک قاصدک حتی

تو حق داری که هیچ احوالی از ما نپرسی دینا

مگر از اجاق کور بی ستاره ی این آسمان نبود

که مهر ماندن در خواب بی رویا را حلال آسمان جل ما کردی

و پا به پای بچه آهو های نجیب

سراغ دریا رفتی ؟

اما اگر عمری باقی ماند و  تولد رویای قمری ها را دیدم

آن قدر به پای نیلوفر استغاثه خواهم کرد

که پیچ از تاب بهانه وا کند

و پایش را در چشم باغچه بکارم

می د انم که سبز خواهد شد

 قد می کشد

و بازوانش خانه قمری را در بغل خواهد گرفت

هان ..دینا

شاید بگوئی دیوانه ام

اما من به رویای قمری ها سخت باور دارم .

 

+نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٤/۳/۱۱ساعت٥:٥٥ ‎ب.ظتوسط مسیح اله طالبیان | نظرات ()
 

 

شنیدم چه می گوئی

سال هاست که می دانم

چرا موسی با زبان هارون حرف می زد

بیا برویم از آن شراب چهل ساله ی در چنگ چل گیس

پیاله ای عاریه کنیم

و غبار و زنگ از این واژه های افسرده و گم شده بشوئیم

دمی هم به خمره بزنیم

مگر نه اینکه مستی و راستی ؟

و الا تا دنیا دنیا ست

ترکیدن بغض اطلسی و لاله ی عباسی...

و آه شب بو ها را باید فراموش کنیم...

اصلا هیچ پروانه ای خواب بوسه ی یاس را هم نخواهد دید

تاکی بايد هی به در گفت که درگاه بشنود ؟

این همه دستور زبان و استعاره دردی را دوا نمی کنه

با دو کلمه ساده بگو " دلم برات تنگ میشه "

بیا کتاب های کودکی  هایمان را

کنار گلدون و سئوالات هفت سالگی دوباره بچینیم

شاید زبان باز کنیم....

آی دینا...

هیچ کس نفهمید کی هشیاری و کی چلی !

مثل بچه ها حرف می زنی

مثل بچه ها قهر می کنی

و مثل بچه ها گریه

چشمات هم تو بغض می خندند

هم تو ذوق

حلالت باد این " رهائی "

+نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٤/۳/۱٠ساعت٤:۱۳ ‎ب.ظتوسط مسیح اله طالبیان | نظرات ()